نهاد ریاست جمهوری - معاونت امور زنان و خانواده

 ببخشید خانم، من «آیلاندم...»

بانو جان؛ ببخش، جامعه ی ما هنوز به کلاس های زنده ی شیشه ای عادت نکرده است





ایجاد شده در تاریخ: ﺳﻪشنبه 27 اسفند 1398 - 18:39


فرحناز_مینایی_پور 

مشاور امور زنان وزیر آموزش و پرورش

به یاد می آورم نخستین روزی که بعد از شرکت در آزمون سراسری(کنکور) و پس از تلاش فراوان که منتج به قبول شدنم در تربیت معلم شده بود، در حال رفتن برای ثبت نام در دانشگاه بودم. 

 از این که به آرزوی دوران کودکی و نوجوانی که همانا معلم شدن بود، رسیده بودم، در پوست خود نمی گنجیدم.

طبق برنامه ی زمان بندی برای ثبت نام، می بایست در موعد مقرر به همراه مدارک لازم در مرکز تربیت معلمِ مشخص شده حضور پیدا مییکردم.

همچنان که در خیابان ها به دنبال آدرس مورد نظر بودم، دیوار طویلی با درب بزرگ و تابلویی بالای سرِ آن به نام «مرکز تربیت معلم حضرت زینب» (س) را دیدم و به ای ترتیب مکان مورد نظر را یافتم.

در سربالایی خیابان مذکور، در حال نزدیک شدن به مرکز تربیت معلم بودم که نوشته روی دیوار توجّه ام را جلب کرد:

"معلمی عشق است و ایثار و گذشت، اگر به عنوان شغل بدان می نگری رها کن، و الّا بر تو مبارک باد" . شهید رجایی  

من نیز که همواره آرزوی معلمی را داشتم، با تمام وجود این جمله را حسّ کرده و با غرور و سرور خاصّی به خودم بابت یافتنِ توفیق خدمت در کسوت معلمی، تبریک گفتم.

این نوشته ی روی دیوار را در تمام  دوران تحصیل هنگام ورود به دانشگاه می خواندم، به نحوی که کاملا ملکه ی ذهنم شده بود.

تا اینکه سالیان متمادی گذشت، و چندی است به جبر ورود نامبارک «ویروس کرونا» به کشورمان، زمان بیشتری را در خانه بوده و بخشی از اوقات خود را با جستجو در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی سپری می کنیم، به چند مورد مطلب طنز گزنده راجعِ یک خانم معلم و تدریس او در فضای مجازی بر خوردم.

از دوستان و همکارانی که در این فضاها حضور بیشتری داشتند، درخواست کردم که صدا و دابسمش های مربوط به این خانم معلم را برایم ارسال کنند تا پی به اصل ماجرا ببرم.

بعد از شنیدن صدای گرم و عاشقانه ی این خانم معلم سرشار از شور و سرریز از شعور به یاد آن جمله ی شهید رجایی که بر روی دیوار مرکز تربیت معلم مان نقش بسته بود، افتادم که (معلمی عشق است و ایثار و گذشت...) و تو تا عاشق نباشی از عشق سرشار این بانوی معلم درکی نخواهی داشت...

معلمی دلسوز که در روزهای بحران و فاصله ها، همه ی نگرانیش این است که شاگردانش از درس، جا نمانند.

خانم معلم عاشقی که می خواهد دیوار فاصله ها را فرو ریزد و با زبان محلی و صمیمانه ی خویش، دانش آموزانش را کنار هم جمع کند و با لحن مادرانه، آنان را آموزش دهد.

و متأسفانه با تلفظ اشتباه یک کلمه ی غیر فارسی از سوی وِی، دستمایه ی لودگی عده ای در جامعه فراهم شد.

آن کسانی که برای جذب اندکی مخاطب بیشتر، به هر وسیله ای، حتی غیراخلاقی متوسل می شوند و خط قرمزهای فرهنگ یک جامعه را زیر پا می گذراند.

غافل از این که چه بسا اگر این اتفاق شیرین در کلاس درس می افتاد چه  صمیمیتی بین دانش آموزان و معلم به وجود می آمد و معلم با همین تلفظ به ظاهر اشتباه، فرآیند یاددهی - یادگیری را مثل یک خاطره ی دلنشین در ذهن دانش آموزان جاودانه می کرد.

آری ؛

باید معلم باشی تا بفهمی که چه می گویم.

باید در چهار دیواری کلاس بوده باشی تا درک کنی.

 و باید عاشق باشی تا دریابی که برای جذب معشوق، گاهی لازم است بسیاری از مناسبات و گفتگوهای معمول را کنار بزنی؛ و در این صورت است که معنای سخن شهیدرجایی را با جان دل می فهمی: "معلمی عشق است و ایثار  و‌گذشت ،اگر به عنوان شغل بدان می نگری رها کن و الّا بر تو مبارک باد"

بانو جان؛

ببخش، جامعه ی ما هنوز به کلاس های زنده ی شیشه ای عادت نکرده است.

جامعه ی ما هنوز نمی داند که در عصر تکنولوژی، معلم، دانای کلّ کلاس نیست؛ بلکه او یک راهنما، یک راهبر و یک گردآورنده است؛ و محیط آموزشی، یک محیط تعاملی و دو طرفه است و تو چه زیبا با شیرین کاری های معلمانه ات دانش آموزان که بعضاً  از هر کتاب و دفتر گریزان هستند را به سوی درس خواندن، تشویق و ترغیب نمودی .

معلم عزیز؛

من به عنوان  یک زن ... یک مادر... یک معلم ...  بابت این کج فهمی و این کج خُلقی قشری سطحی نگر ، از تو پوزش می طلبم و در غایت افتخار دستان سبزت را می بوسم و در نهایت تواضع در برابر سال ها سعی عالمانه و صبر عاشقانه ای که جامعه شاهد آن بوده و هست، سر تعظیم فرو می آورم





دیدگاه شما

نام :
پست الکترونیکی :
دیدگاه شما :
کد امنیتی را وارد نمایید :
Captcha