نهاد ریاست جمهوری - معاونت امور زنان و خانواده

یک مبارز شجاع و بی‌ادعا





ایجاد شده در تاریخ: ﺳﻪشنبه 27 اسفند 1398 - 18:58


الهه موسوی

 «فراری‌دهنده اشرف دهقانی از دنیا رفت.» مطالب و اخباری با این تیتر طی چند روز اخیر بارها دست به دست شد تا آنجا که اشرف دهقانی به نوشتن توضیحاتی درباره فرارش از زندان شاه اقدام کرد و در یک کلام گفت که نقشه فرار او‌ زاده ذهن خودش و یک زندانی دیگر بوده و با همکاری افراد بسیاری از خانواده‌های زندانیان انجام شده و خانم عفت موسوی نیز کمک بسیاری در این راه به او کرده است؛ نکته‌ای که شخص خانم عفت موسوی نیز در مصاحبه‌های اندکی که سال‌ها پیش در این باره داشت خود بر آن صحه گذاشته است.
در واقع روایت‌های این دو زن زندانی با هم تفاوت چندانی نداشته است؛ جز اینکه خانم دهقانی آن را تشکیلاتی نمی‌دانسته و جالب اینجاست که ایشان در متن روز گذشته‌اش خود توضیح می‌دهد که فردی به نام حسین خراسانی (گرگانی) او را بعد از چند ساعت در میدان خراسان تهران تحویل می‌گیرد سپس او را به چندین و چند خانواده و آشنا در تهران می‌سپارد؛ در گرگان نیز او را مدتی در خانه‌های امن آشنایان و دوستان پنهان می‌کند و بعدها به حسن، برادر همسر عفت معرفی می‌کند. با این همه این فرار را تشکیلاتی نمی‌داند و شاید هرگز از خود نپرسیده که این حلقه اتصال از افرادی که پس از فرار حمایتش کرده‌اند از کجا پیدا شده است.
 اینکه نخستین تیتر را چه رسانه‌ای زده و اولین متن را چه کسی نوشته و منتشر کرده نیاز به رصد دارد؛ اما اینکه چرا برای معرفی یک فرد مبارز با کارنامه‌ای درخشان و طولانی به قدمت یک عمر، اما بی‌ادعا و بی‌هیاهو باید به نام افراد مبارز مشهور یا تئوریسین‌های شناخته شده‌تر یا حتی همسر و داماد متوسل شد یک موضوع دیگر.
نقش عفت موسوی در فراری دادن خانم دهقانی آن‌قدر جدی و کلیدی است که ساواک علاوه بر احضار فوری او در گرگان، او را زیر نظر می‌گیرد و در جریان ملاقات بعدی با همسرش در حیاط زندان دستگیر می‌کند.
 مقاومت عفت آن‌قدر قهرمانانه و عجیب است که همه را متحیر می‌کند؛ زنی که شاید چندان درگیر تئوری‌ها و کتاب‌های مبارزاتی نبوده است، اما مقاومت جانانه‌اش در زندان کمیته، شهره تمام زندانیانی است که هر روز شاهد بازجویی‌های خونین او با پاهای پانسمان شده از چرک و خون شکنجه بازجوها هستند. آنها از عفت می‌خواهند تمام زنجیره‌ای را که در این کار نقش داشته‌اند لو بدهد و او از اساس، هر گونه نقشی را در این فرار انکار می‌کند. خود را زنی معرفی می‌کند به تمام غیرسیاسی، خانه‌دار که تنها و تنها برای دیدار شویش همراه دخترانش به زندان می‌آمده و می‌رفته است.
بازجویی‌ها و شکنجه عفت آن‌قدر طولانی و رنج‌آور می‌شود که زندانیان هم‌بند او را به واکنش وامی دارد. حسن، برادر همسرش که هم‌بند اوست موقع تی کشیدن بند از پشت در به او می‌گوید که همه ‌چیز لو رفته و لازم نیست او مقاومت کند؛ با این همه او باز هم نمی‌تواند دیگران را لو بدهد و داستان را به شکلی می‌نویسد که سر و ته قضیه هم بیاید.
در تمام سال‌های پس از انقلاب که خیلی از آدم‌ها از کاه، برای پر کردن کارنامه مبارزاتی خود، کوه می‌ساختند تا از میراث انقلاب سهمی ببرند و در تمام سال‌های پس از آن، عفت هیچ‌وقت نه از خودش گفت و نه انتظار داشت به عنوان یک زن تافته جدابافته مطرح باشد. او با خیلی از دوستان زندانش در رفت و آمد بود و در همان حال با فامیل و قوم و خویش از هر طیف و طبقه نیز مراوده داشت. هرگز برای خود جایگاهی ویژه نمی‌دید و اساسا ارزش آدم‌ها را در عناوین و کتاب‌ها و مدارک و ادعاهای‌شان نمی‌دانست. رک و صریح و یکرنگ بود و آنجا که گمان می‌کرد حق فردی -هر که می‌خواهد باشد- دارد پایمال می‌شود بی‌تعارف بر سر طرف مقابلش فریاد می‌زد و نقد خود را به راحتی در جمع بیان می‌کرد؛ حتی وقتی می‌دانست آن فرد ممکن است از او کینه‌ای به دل بگیرد.  می‌خواهم بگویم آن زن موجودی استثنایی نبود، تئوریسین مبارزه هم نبود، اما زیر قنداق فرزند 3 ماهه‌اش مهدیه، کلت می‌بست و در خیابان رفت و آمد می‌کرد. او مادر 2 دختر 5 و 3 ساله بود. وقتی در آزادی خانم دهقانی پیش‌قدم شد و دست دخترش زهرا را به او داد تا به عنوان خواهرشوهرش او را جا بزند خوب می‌دانست اگر در این راه دستگیر شود باید دوری بچه‌ها را سال‌ها دوام بیاورد و حتی هرگز دیگر آنها را نبیند.
 شاید یک چریک مبارز که تجربه‌ای از «مادر» بودن ندارد هرگز ارزش و بزرگی این فداکاری و شجاعت را لمس نکند؛ اما یک مادر خوب می‌داند چقدر باید به یک راه ایمان داشته باشی تا پا در راهی بگذاری و بر آن پایداری کنی هنگامی که می‌دانی چه خطراتی در انتظار تو و خانواده‌ات است؛ راهی که منجر به 4 سال دوری از فرزندانش در سال‌های ابتدایی زندگی و ایستادگی بر سر شرف و آرمان‌ها تا آخرین لحظات زندگی بشود.





دیدگاه شما

نام :
پست الکترونیکی :
دیدگاه شما :
کد امنیتی را وارد نمایید :
Captcha