نهاد ریاست جمهوری - معاونت امور زنان و خانواده

معیارهای جامعه اخلاقی در اندیشه امام خمینی(ره)



به قلم معصومه ابتکار، به مناسبت آغاز سی و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی  

پنجشنبه 12 بهمن 1396 - 9:21

برخی صاحب‌نظران سه پدیدة مهم قرن بیستم میلادی را که به طور آشکار بر تحولات آینده زندگی بشر موثر خواهد بود، شامل تشکیل دولت اسرائیل، ظهور و پیروزی انقلاب اسلامی ایران و فروپاشی بلوک شرق می‌دانند. در این میان حتی منتقدان ایران کنونی به اهمیت و اثرگذاری مستمر و گستردة انقلاب اسلامی معترف بوده و آثار فرهنگی، اجتماعی و سیاسی این پدیده را قابل سنجش و اندازه‌گیری بیان می‌کنند؛ اما شاید آنچه بیش از هر علتی، انقلاب اسلامی را در جهان کنونی بارز و متمایز ساخت، بازگشتی در عرصه سیاست‌ورزی بود. این انقلاب که برخی آن را «انقلاب به نام خدا» نامیدند، رویکرد دوباره‌ای به نظریات مبتنی بر ضرورت اخلاق‌گرایی در سیاست داشت؛ امری که دارای سابقه دیرین در نظریه‌پردازی حکما و اندیشمندان تا قبل از ظهور دوره جدید و طرح اندیشه ماکیاولی بود.

از کنفوسیوس که بر فضیلت‌های اخلاقی در فلسفه سیاسی دوران باستان تأکید داشت تا افلاطون و سپس ارسطو، مهمترین اهداف حاکمان را «سعادت و سلامت اخلاقی جامعه» می‌دانستند. در واقع جایگاه اخلاق در عرصه سیاست تا قرون وسطی مهم‌ و مؤثر خوانده می‌شد. طی آن دوران نیز حکمرانان مسیحی به بهانه تأسّی از آموزه‌های مسیح(ع) قدرت را در دست گرفتند؛ اما اگرچه مسیحیت آیینی اخلاقی بود، اما آن نحوه استفاده از قدرت نتیجه‌ای منفی داشت. چنانچه سبب ایجاد رنسانس یا عصر نوزایش شد که خصوصیت بارزش نفی حاکمیت کلیسا و قبول حاکمیت علم بود. از معروف‌ترین نظریه‌پردازان این دوره، نیکولو ماکیاولی ایتالیایی بود. اگرچه دربارة او قضاوت‌های متفاوتی صورت گرفته، ولی به هر حال وی علم سیاست را متحول ساخت. قدرت کلیسا بر اثر ضعف و انحطاط اخلاقی اهالی آن رو به اضمحلال گذاشته و موجب بیزاری ماکیاولی از سنتها شده بود. در نهایت وی معیار متفاوتی از فضیلت مطرح کرد. مراد ماکیاولی از فضیلت،‌ «استعدادی است که شهریار را قادر می‌سازد تا از فرصت‌های ایجادشده (که به آنها بخت و اقبال می‌گوید) در هر اوضاع و احوال بهره‌گیری کند و بر عناصر ناسازگار در هر شرایطی غلبه یابد»؛ یعنی همچنان که معروف است، هدف می‌تواند وسیله را توجیه کند.

به عبارت دیگر از زمان افلاطون و ارسطو سیاست در ذیل اخلاق قرار داشت، اما با رنسانس و عصر ماکیاولی، جهان سیاست چرخشی در جهت متضاد یافت. از نظر ماکیاولی سیاست ذاتی مستقل از اخلاق دارد؛ زیرا سیاست «علم کسب قدرت» بوده و ممکن است هر لحظه با ارزش‌های اخلاقی در تعارض قرار گیرد.

در این میان البته جهان شرق و تاریخ اسلام نیز تجربیاتی را کسب کرد. تأکیدات فراوان اخلاقی در قرآن کریم و آموزه‌های پیامبر(ص) و بزرگان دین مؤید میزان ارتباط این تعالیم با عالم سیاست و حکومت‌داری بوده است. از نمونه‌های بارز این رویکرد قرآنی، بیان زندگانی انبیاست. برای مثال در داستان حضرت سلیمان(ع) و ملکه سبا می‌خوانیم: «قالت انّ الملوک اذا دخلوا قریهً افسدوها و جعلوا اعزّه اهلها اذلّه و کذلک یفعلون: [ملکه] گفت پادشاهان چون به شهری درآیند، آن را تباه و عزیزانش را خوار می‌گردانند و این‌گونه می‌کنند.»(نمل، ۳۴)

خداوند در قرآن کریم جایگاه انسان و مقام والای او را مشخص کرده و می‌فرماید: «و لقد کرّمنا بنی‌آدم و حملناهم فی البرّ و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضّلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا: به‌راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکب‌ها] برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از آفریده‌های خود برتری آشکار دادیم.»(اسراء،۷۰)

پروردگار انسان‌ها حتی در قبال آنان که از آیین الهی روی برمی‌گردانند، خطاب به پیامبر(ص) می‌فرماید: «و ان تولّوا فانّما علیک البلاغ والله بصیرٌ بالعباد: اگر روی برتافتند، فقط رساندن پیام بر عهده توست و خداوند به امور بندگان بیناست.»(آل‌عمران، ۲۰)

بر این اساس طی دوره کوتاهی از صدر اسلام که پیامبر در میان مردم حضور داشتند، نوعی از سیاستمداری و حکمرانی متکی بر اخلاق و عدالت تجربه شد؛ اما در روزگار امام اول علی(ع) شرایطی به وجود آمد که ایشان خاطرنشان کند: «سوگند به خدا که معاویه از من سیاستمدارتر نیست؛ اما او نیرنگ می‌زند و مرتکب انواع گناه می‌شود. اگر نیرنگ ناپسند و ناشایسته نبود، من سیاستمدارترین مردم بودم؛ ولی هر نیرنگی گناه است و هر گناهی یک نوع کفر است.» (نهج‌البلاغه، خطبه۲۲)

امیر مؤمنان به کارگیری هر روشی را به منظور حفظ قدرت، مشروع نمی‌دانست، بلکه قدرت را متکی به اخلاق و جوانمردی می‌خواست. روایتی از ایشان است که می‌فرماید: «قدرت و توانمندی خصایص خوب انسان‌ها را ظاهر می‌کند و نیز خصایص بد انسان‌ها را آشکار می‌سازد.»

اندیشمندان مسلمان نیز در برهه‌های مختلف بر ضرورت تکیه به اخلاق در اداره جامعه تأکید داشتند. خواجه نظام‌الملک در تعریف خود از سیاست، به قضاوت در مظالم و عدل و سیرت نیکو ورزیدن اشاره می‌کند و فارابی فرماندهی و فرمانبری و خدمات حکومت خوب را سیاست می‌داند. از دید غزالی سیاست دانشی است که زندگی صلح‌جویانه را در این دنیا به مردمان می‌آموزد و همچنین وسیله‌ای است که راه رهایی در دنیایی دیگر را نشان می‌دهد. کواکبی هم سیاست را رهایی یافتن از رذیلت استبداد می‌داند.

در دوران معاصر و کمی پیشتر از آن، نیز شاهد حضور اندیشمندانی بوده‌ایم که نگاهی متفاوت از نگاه سلطانی به امر سیاست و درآمیختگی آن با دین داشتند؛ بزرگانی چون سیدجمال‌الدین اسدآبادی، شیخ محمد عبده و یا دکتر علی شریعتی. بسیاری از محققان حتی معتقدند اخلاق و عدالت اموری ماقبل دینی تلقی می‌شوند؛ یعنی دستورات دین موضوع گزاره‌های اخلاقی قرار می‌گیرند و از این منظر درباره عادلانه و اخلاقی بودن و نبودن آنها داوری می‌شود. به عبارت دیگر اخلاق مقیاس دین بوده و هیچ عالم و دین‌پژوهی رفتارها یا دستورات ضد اخلاقی را حکم شرعی و دینی نمی‌داند.

راه دشوار انقلاب

بی‌تردید آنچه ملت ایران را به انتخاب راه دشوار انقلاب تشویق کرد، آرمان‌هایی از این دست بود؛ اینکه آموزه‌های دینی متکی بر اخلاق و عدالت فردای ایران را بسازد؛ اینکه کرامت انسانی در حفاظ اخلاق و دیانت مصون بماند و اینکه دیگر ظالمی نباشد که آه مظلومی را برآورد. تأسیس جمهوری اسلامی در ایران بر اندیشه‌های بنیانگذار آن امام خمینی(ره) استوار بود که بر مقصد نهایی انبیا و اولیای الهی یعنی انسان‌سازی و تهذیب نفس تأکید داشت.

البته تأثیر زمان بر وقایع تاریخی و شخصیت افراد برجسته انکار ناپذیر بوده و دارای فواید و نیز آسیب‌های بالقوه‌ای است. از فواید گذر زمان، امکان ارزیابی، محک و رصد واقع‌بینانه وقایع یا اقدامات شخصیت‌ها بوده و دوستان و دشمنان می‌توانند دور از جبهه‌بندی و تعصب به طور منصفانه و بر اساس نتایج به دست‌آمده به ارزیابی موضوع بپردازند. چنانچه امروز می‌توان شخصیت امام را ارزیابی کرد و رفتار رویکرد ایشان را فارغ از برداشت‌های مقدس‌مآبانه و با جامعیتی که همه ابعاد شخصیتی آن بزرگ مرد پایبند به شریعت و طریقت را در بر گیرد، مورد بررسی قرار داد.

از سوی دیگر، مهمترین آسیب و آفت گذر زمان می‌تواند تحریف، تاویل و القای غیرواقع باشد. در مورد امام نیز مسئله تحریف دیدگاه‌ها یا نگاه تک‌بعدی و تحلیل‌های نادرست از کلام ایشان که با مجموعه افکار و مشی سیاسی و اجتماعی آن رهبر بزرگ انطباق ندارد، می‌تواند منشأ نگرانی‌های بسیار قرار گیرد؛ چنانچه در بعضی مفاهیم کلیدی مانند اصل جمهوریت دیده‌ایم برخی تلاش کرده‌اند این‌گونه القا کنند که اعتقاد امام به رأی مردم واقعی نبوده، بلکه از روی ملاحظه‌کاری صورت گرفته است! درحالی که سیره عملی امام نشان می‌دهد ایشان با پایبندی به اخلاق به هر چه مورد تأکید و یا حتی اشاره قرار می‌دادند، اعتقاد داشتند و این چنین نبود که به خاطر مصلحت و عوامفریبی یا دورویی، به مردم روی آورند؛ یعنی امری را مطرح کنند که به آن اعتقاد ندارند.

اگر امام به حقیقتی دست می‌یافتند، حتی اگر پیش از آن به ضد آن اعتقاد داشتند، نظر خود را ابراز و در جهت عکس حرکت پیشین خود اقدام می‌کردند؛ زیرا در سیاست خود صادق، در دیانت خود راسخ، در دنیای خویش مترقی و در معنویت خود بسیار ژرف بود؛ اما آیا می‌توان همین چهره را در تابلویی روشن و شفاف‌ برای نسلهای بعد ترسیم کرد؟

 در گام نخست باید بر این مهم تأکید کرد که بررسی حوادث و مواضع شخصیت‌ها باید در بستر تاریخی خود انجام گیرد. متاسفانه تاریخ همواره درگیر برداشت‌های کوته‌نظرانه از وقایع مهم و شخصیت‌های تأثیرگذار بوده است؛ به همین علت گاهی پی‌بردن به حقیقت یک رویداد یا شخصیت، ممکن است سالها برای یک مورخ زمان ببرد، چه رسد به قشرهای مختلف مردمی که نه ابزار علمی تاریخ‌شناسی را می‌شناسند و نه فرصت و زمانی که هر یک به دنبال کشف حقایق بروند.

در گام بعدی، اهمیت فراوان دارد که مرور تاریخ و شخصیت‌های تاریخی با نگاهی جامع صورت گیرد؛ به‌ویژه برای کسانی که شاهد واقعه یا عملکرد شخصیت تاریخی نبوده و آن را تجربه نکرده‌اند، ارائه تصاویر باید کاملا بی‌طرفانه، واقع‌بینانه و جامع باشد. اگر تحلیل‌گران بخشهایی از واقعه را بازگو و بخشهای دیگری را رها کنند، نه تنها امانت‌داری نکرده‌اند، بلکه در مسیر تحریف تاریخ گام برداشته‌اند؛ به عبارت دیگر اگر قرار است راجع به یک فرد یا واقعه تاریخی مطلبی بیان شود، حق مطلب فقط در جامعیت، واقعیت و نگاه بی‌طرفانه ادا خواهد شد؛ به‌خصوص امروز که متاسفانه شاهد تفاوت دیدگاه‌های جدی در کشور هستیم و تحلیل جناح‌های سیاسی معتقد به انقلاب دچار زاویه و اختلافاتی غیرقابل انکار شده است.

شرط زمان

امام خمینی(ره) شاید بیش از هر مجتهدی به شرط زمان در روندهای اجتماعی و سیاسی توجه داشت و نگاهشان ضمن پایبندی به اصول، اصلاح‌طلبانه بود. نمونه بارز آن نیز تغییر مواضع امام نسبت به نحوه حضور زنان در جامعه است. برای امام مهم پایبندی به حقیقت بود، نه اینکه درباره او با توجه به مواضع قبلی‌شان چگونه قضاوت کنند؛ به عنوان نمونه پس از نظراتی که در سال ۴۲ در باره انتخابات «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» نسبت به حضور سیاسی زنان مطرح کردند، در چرخشی آشکار طی دوران انقلاب و پس از آن در جمهوری اسلامی، بر حضور فعالانه و مؤثر زنان در همه عرصه‌های سیاسی اجتماعی و حتی اقتصادی و صنعتی ـ و با وجود مخالفت‌های جدی برخی علمای سنتی ـ اصرار داشتند.

در همان حال عده‌ای اعتقاد داشتند یا هنوز دارند که موضع اصلی امام، همان موضع زمان حکومت پهلوی بود که با حضور زنان در انتخابات مخالف بودند، ولی در شرایط انقلاب وقتی دیدند زنان به عنوان پشتوانه‌ای برای رأی به جمهوری اسلامی محسوب می‌شوند، نظر خود را تغییر دادند!

اما مواضع دیگر امام نشان می‌داد که ایشان در ابراز نظرات بسیط و مشرف بر کلیه مسائل جامعه بودند. از جمله موضعی که در مقابل طرحهایی مانند جداسازی زنان و مردان در دانشگاه‌ها گرفتند و با آن مقابله کردند. خانم لیلی بروجردی ـ یکی از نوه‌های حضرت امام ـ بارها بیان داشته که در دوران دانشجویی، یکی از روزهایی که به دانشگاه (تهران) رفتم، دیدم در حال دیوارکشی در کلاس‌ها برای جداسازی دختران و پسران هستند. همان روز موضوع را به حضرت امام منتقل کردم و ایشان فرمودند: «چه کسی چنین دستوری داده؟» و همان لحظه خواستند با این کار متوقف شود.

همچنین تأکیدات صریح و متعدد امام در مورد حق زنان برای دخالت در سرنوشت خویش، نظارت بر حکومت و نقش‌آفرینی آنان در انقلاب حتی بیش از مردان، نشان‌دهندة احترام و اعتقاد ایشان نسبت به هویت انسانی و فردی دختران و بانوان بود و هیچ تعارف یا مصلحت بینی در کار نبوده است. آقای حبیب‌الله عسکراولادی در دیدار با جمعی از اعضای ائتلاف اسلامی زنان خاطره‌ای را در تأیید این دیدگاه امام بیان داشت: «در پاریس تعدادی از خانم‌های متدین به امام پیغام دادند که: “شما تاکنون جلسه‌ای برای خانم‌ها نگذاشته‌اید، آیا به ایران هم که بیایید، قرار است این‌گونه باشد؟” اما در پاسخ گفته بودند که: “پس از بازگشت، هر برنامه‌ای که برای آقایان بگذارم، برای خانم‌ها هم خواهم گذاشت.” همین‌طور هم شد و به فاصله یک ماه بعد از ورود، عصرها به دیدار با خانم‌ها اختصاص یافت.

یکی از این روزها جمعیت خانم‌ها بسیار زیاد شد و تعدادی در فشار جمعیت مجروح شدند که یکی از آنها بر روی برانکارد با وجود جراحت‌ها، همراه جمعیت شعار می‌داد: “ما همه سرباز توایم خمینی.” امام با دیدن این صحنه بسیار متأثر شدند و نشستند. در این حین یکی از روحانیونی که هنوز در قید حیات است، رو به امام کرد و گفت: “اجازه دهید برنامه خانم‌ها را لغو کنیم، اینها هم به خود آسیب می‌زنند، هم خانواده‌هایشان لطمه می‌بینند و هم شما این‌گونه متاثر می‌شوید”؛ ولی امام با لحنی که ناراحتی از این پیشنهاد در آن مشهود بود و نگاهی که می‌شد گفت نشانه‌های غضب در آن بود، بلافاصله به آن روحانی گفتند: «فکر می‌کنید شاه را اعلامیه‌های من و شما بیرون کرد؟ شاه را اینها بیرون کردند!»۱

چنانچه وقتی چند تن از متنفذان در آستانه انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی به امام مراجعه کردند و خواستند تا ایشان حضور بانوان را به عنوان نامزد نمایندگی دارای اشکال عنوان کنند، پاسخ امام این بود که: «این کار شما اشکال دارد.»۲

خطر غلبه تحجر و خرافه

بر اساس سخنان و وصیت‌ ایشان نمی‌توان انکار کرد که امام(ره) به همان میزان که بر خطرات خارجی تأکید داشتند، بر خطر غلبه تحجر و خرافه نیز اصرار ورزیدند و این‌گونه خطرات درونی انقلاب را ناشی از نفس اماره و قدرت‌طلبی منشأ انحراف انقلاب می‌دانستند. متاسفانه امروز نیز شبهاتی که درباره امام(ره) ایجاد شده یا چهره‌ای از ایشان که در برخی رسانه‌ها از رسانه ملی گرفته تا رسانه‌های بیگانه منعکس می‌شود، مانند پازلی عمل می‌کند که دچار ناهمخوانی شده و فاقد جامعیت چهره واقعی است. درحالی که باید تأکید داشت تفکرات و اعمال یک مجتهد آگاه به زمان در دوران‌های مختلف و بر اساس مقتضیات تفاوت می‌یابد. حتی اگر ما امروز بدون کم و کاست موفق به معرفی چهره امام و ارائه کامل مواضع ایشان بودیم، باز هم باید این آگاهی را به مخاطب بدهیم که بنابر تغییر شرایط زمانی، معلوم نیست اگر امام امروز در قید حیات بودند، در مقابل یک پدیده اجتماعی یا سیاسی موضع متفاوتی نمی‌گرفتند؛ بنابراین تلاش برای شبیه‌سازی‌های تاریخی بدون درنظر گرفتن شرایط متفاوت زمانی و مکانی، مستمسک خطرناکی در دست تحلیل‌گران بوده است.

جایگاه اخلاق

امام خمینی(ره) چگونه سیاست‌ورزی می‌کرد و اخلاق برایش در چه اولویتی قرار داشت؟ شاید آنچه انقلاب اسلامی را منشأ رویکردی نوین پس از روند ماکیاولیستی سیاست در جهان ساخت، تفکرات بنیانگذار آن باشد که از دهه‌ها پیش از بروز این انقلاب، مدرس اخلاق بود و بخش مهمی از تالیفات ایشان را نیز مباحث اخلاقی و رهبر انقلاب اسلامی حتی برای سقوط دیکتاتور نیز به روشهای مسلحانه و خشن اعتقادی نداشت که نمونه آن عدم اجازه به اقدام مسلحانه از سوی فدائیان اسلامی بود.۳ امام مبنای مبارزات خود را جنبش فرهنگی و دینی قرار داده بود. این خود نوعی نگاه اخلاقی و ضدخشونت در دنیای سیاست و مبارزه به شمار می‌رفت؛ به‌ویژه در آن زمان که حرکات مسلحانه نه فقط در ایران، بلکه در جهان اقدامی انقلابی محسوب می‌شد. از نظر امام دعوت به اسلام باید با تحول در روح و فکر صورت می‌گرفت، چنان‌که ائمه ما نیز مبنای کارشان فرهنگی بوده و با جبر و تهدید موافق نبودند.

شاه به خاطر مشی دیکتاتوری و مقابله با خواسته‌های مردم و نیز به دلیل ایجاد محدودیت و ممنوعیت و فضای خفقان، منفور مردم شده بود؛ مردمی که استکبار و دیکتاتوری را نمی‌پذیرند و اگر هم به ظاهر برای مدت کوتاهی کرنش کنند، در دل منتظر لحظه‌ای می‌مانند که امکان بروز اعتراض و خشم فرو خورده را به دست آورند. همین شد که امام با موقع‌شناسی، درک صحیح شرایط و خواست مردم برای کسب آزادی و استقلال و تحقق آرمان‌های متعالی اسلام عزیز، پا به میهن گذاشت.

امام و مردم از آنجا که طعم دیکتاتوری را چشیده و از خوی جباری و زورگویی رژیم به ستوه آمده بودند، سعی در پاسداری از آزادی و حقوق انسانی داشتند. دغدغه‌های امام در این مورد را می‌شد در توصیه‌های مداوم ایشان برای مقابله با هوای نفْس مشاهده کرد که در اکثر سخنرانی‌ها و بیشتر پیام‌هایشان دیده می‌شد. هوای نفْس، این افعی درون که هیچ احدی از فرزندان آدم در امان از شرّ آن نیست، اگر سر برآرد تیشه به ریشه‌ها خواهد زد. به جرأت می‌توان گفت امام همان‌قدر که بر مبارزه با استکبار جهانی تأکید داشت، بر لزوم مبارزه با نفس سرکش، منیّت و خودخواهی، حبّ جاه، قدرت‌طلبی و زیاده‌خواهی‌های بشری اصرار می‌ورزید. ایشان به انحای مختلف یادآور می‌شد که «جهاد اکبر» یا جهاد با نفس و مقابله با زیاده‌طلبی درون، از مبارزه با دشمن بیرونی سخت‌تر است. امام این را می‌گفتند، زیرا با تعالیم اسلام و ویژگی‌های روحی و روانی انسان آشنایی کامل داشتند و همواره هشدار می‌دادند تا مسئولان و دست‌اندرکاران در دام این بلای خانمانسوز گرفتار نشوند.

به‌خصوص امام برای روحانیت و مسئولان کشور به طور مداوم توصیه‌های اخلاقی داشتند: «از اهم مسائلی که باید تذکر بدهم، مسئله‌ای است که به همه روحانیت و دست‌اندرکاران کشور مربوط می‌شود و همیشه نگران آن هستم که مبادا این مردمی که همه چیزشان را فدا کردند و به اسلام خدمت نموده و به ما منت گذاشتند، به واسطه اعمال ما از ما نگران بشوند؛ زیرا آن چیزی که مردم از ما توقع داشته و دارند و به واسطه آن دنبال ما و شما آمده‌اند و اسلام را ترویج نموده و جمهوری اسلامی را به پا کردند و طاغوت را از میان بردند، کیفیت زندگی اهل علم است. اگر خدای نخواسته مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر داده‌اند، عمارت درست کرده‌اند و رفت ‌و ‌آمدهایشان مناسب شأن روحانیت نیست، و آن چیزی را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است از دست بدهند، از دست‌دادن آن همان و از بین‌رفتن اسلام و جمهوری اسلامی همان.»1

«شما خیال می‌کنید که اگر ده تا اتاق‌ هم باشد، کافی برای شما هست؟ خیر، اگر همه این دنیا را به یک کسی بدهند، کافی نیست، می‌گوید: باید برویم جای دیگر! این فطرت انسان است، فطرت خداخواهی است. این یکی از فطرت‌هایی است که هرکس هر چه بیابد، آن گمشدة خودش را نیافته، آن گ‌شده یک چیز دیگری است و لهذا آن که دنبال قدرت می‌رود، قدرت مطلق می‌خواهد، قدرت مطلق خداست. آن که دنبال علم می‌رود، علم مطلق می‌خواهد، علم مطلق علم خداست. هر که دنبال هر کمالی برود یا هر چیزی برود، آن کمال مطلقش را می‌خواهد و همه خدا را می‌خواهند، خودشان نمی‌دانند. عذاب‌هایی که به ما می‌شود، برای حجاب‌هایی است که در ما هست. آن که حجاب‌ها را پاره کرده است، ارزش‌ها را می‌فهمد و رسیده به آنجایی که باید بفهمد.»2

«در فقها و علمای فقه و حدیث و طلاب آن نیز گاهی کسی پیدا شود که مردم دیگر را حقیر شمارد و به آنها تکبرفروشی کند و خود را مستحق همه‌طور اکرام و اعظام داند و لازم داند که همه مردم اطاعت امر او کنند و هرچه گوید، چون و چرا نکنند؛ خود را لایسأل عما یفعل و هم یسألون3 انگارد و جز خود و چند نفر معدودی مثل خود را اهل بهشت نداند؛ و اسم هر طایفه‌ای از هر علمی در میان آید، به آن طعن زند و جز علم خود را، که از آن نیز بهره کافی ندارد، سایر علوم را ندیده و نسنجیده طرد کند و اسباب هلاک داند و علما و سایر علوم را از روی جهل و نادانی طرد کند و چنین ارائه دهد که دیانتش موجب شده که اینها را تحقیر و توهین کند، با آنکه علم و دیانت را مبرا از این اطوار و اخلاق‌اند.»4

«خیال نکنید که دنیا عبارت از این طبیعت است؛ این طبیعت را خدای تبارک و تعالی هیچ از آن تکذیب نکرده، بلکه در روایات تعریف هم از آن شده است، این یکی از مظاهر الهی است. دنیا آنی است که در ما هست که ما را از مبدأ کمال دور می‌کند و به نفْس و نفسانیت خودمان مبتلا می‌کند. دنیای مذموم همین است که انسان توجه داشته باشد ولو به یک تسبیح، ولو به یک کتاب. چه بسا که دل‌بستن به یک کسی، به یک تسبیح و یک کتابی، به دنیا بیشتر توجه کرده باشد تا دل‌بستن یک کس دیگری به یک پارکی و باغی و کذا.»5

«مرتبه اولی که از همه بالاتر و هلاکش بیشتر است، حالی است که در انسان به واسطه شدت عُجب پیدا شود که در قلب خود بر ولی‌نعمت خود و مالک‌الملوک، به ایمان یا خصال دیگرش منت گذارد. گمان کند که به واسطة ایمان او در مملکت حق، وسعتی یا در دین خدا رونقی پیدا شد! یا به واسطة ترویج او از شریعت یا ارشاد و هدایت او یا امر به معروف و نهی از منکر او یا اجرای حدود یا محراب و منبرش، به دین خدا رونقی به‌سزا داده! یا به واسطة آمدن در جماعت مسلمین یا به پاکردن تعزیه حضرت ابی‌عبدالله الحسین علیه‌السلام، رونقی در دیانت حاصل شد که به سبب آن بر خدا و بر سید مظلومان و بر رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله منت دارد!»6

تزکیه نفس

امام‌خمینی اگر چه رهبری سیاسی بود، اما محتوای اصلی بیشتر سخنرانی‌هایش را به نوعی مباحث اخلاقی تشکیل می‌داد و کمتر سخنرانی از ایشان بود که به موضوع تزکیه نفس اشاره نداشته باشد. امام به‌عنوان یک مجتهد در زمینه‌های فقهی صاحب حدود صد نوآوری بود،7 ولی همچنین در موضوعاتی که بسیاری در مقام فقاهت از آن دوری می‌کردند، مانند فلسفه و عرفان جسورانه وارد می‌شد. با این حال ظرفیت شخصیتی ایشان به گونه‌ای بود که انتقاد از خود و تأکید بر مقابله با هوای نفس را در کنار مقابله با دشمن بیرونی، همواره سرلوحه بیانات قرار می‌داد، بدون پروا به مسئولان درباره هوای نفس و جاه‌طلبی هشدار می‌داد و درباره خود، تا پای رنجاندن نماینده اول مردم تهران در مجلس شورای اسلامی پیش چشم میلیون‌ها نفر بیننده تلویزیون پیش می‌رفت؛ آنگاه که مرحوم فخرالدین حجازی در قالب شعر به مداحی امام پرداخت و با مخالفت تند و صریح ایشان مواجه شد. امام مدح‌گویی و به کاربردن ادبیاتی این چنین را سبب تخریب روحی و آثار منفی در افراد گوشزد کرد.

تنوع دیدگاه‌ها و انتقاد سازنده

یکی از ویژگی‌های شخصیتی امام این بود که در مواجهه با جریانات مختلف اجتماعی و سیاسی هرگز وارد موضع شخصی نشد و همواره با نگاهی فراتر از اختلافات و تنوع دیدگاه‌ها سعی در حفظ این تنوع و تکثر داشتند. ایشان تنوع دیدگاه‌ها را در صورت حفظ احترام یکدیگر و انتقاد سازنده، عاملی برای کارآیی بیشتر نظام تلقی می‌‌‌کردند:

«انتقاد سازنده معنایش مخالفت نبوده و تشکل جدید مفهومش اختلاف نیست. انتقاد به‌جا و سازنده باعث رشد جامعه می‌شود... هیچ‌کس نباید خود را مطلق و مبرای از انتقاد ببیند. البته انتقاد غیر از برخورد خطی و جریانی است. اگر در این نظام کسی یا گروهی خدای ناکرده بی‌جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتما پیش از آنکه به رقیب یا رقبای خود ضربه بزند، به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است.»8

«بنای بر این نگذارید که... مبارزه باشد. مبارزه نیست، مباحثه است، مباحثه نرم اسلامی. می‌خواهید هر کدام مسائلی که دارید، به دیگری بگویید با برهان،‌ با بیان، البته باید بگویید؛ اما مبارزه ندارید با هم و همه برای اسلام هستید و خدمتگزار اسلام هستید و می‌خواهید برای اسلام خدمت بکنید. از حالا بنا نگذارید به این که یک جبهه‌بندی بکنید، یک دسته این طرف، یک دسته آن طرف.»9

سیرة عملی امام‌خمینی نشان می‌دهد که با وجود قاطعیت و شدت عمل در مواردی خاص که مردم و انقلاب اسلامی مورد هجمه دشمنان قرار می‌گرفتند، نگاه رحمانی در گفتار و اعمال ایشان غلبه دارد. تأکید قرآن کریم نیز بر همین رفتار است؛ آنجا که خداوند به پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «فبما رحمه من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضّوا من حولک: به [برکت] رحمت الهی با آنان نرمخو [و پر مهر] شدی و اگر تندخود و سخت‌دل بودی، قطعا از پیرامون تو پراکنده می‌شدند.»10

در این زمینه امام توصیه‌های فراوانی داشتند مانند اینکه: «در مسائل ملایمت و جهت رحمت، بیشتر از جهت خشونت تأثیر می‌کند... با ملایمت، انسان بهتر می‌تواند مسائل را حل کند تا شدت.»11

مردم‌گرایی در عرصه سیاست

مردم‌گرایی از دیگر ویژگی‌های امام در عرصه سیاست به شمار می‌رفت و تأکید بر این نقش در سخنان و رفتارشان مشهود بود. نقشی که تبلور آن در اصرار امام بر جمهوریت نظام دیده می‌شود؛ این که باید رکن جمهوریت را یک اصل بشماریم. اصلی که ریشه در تعالیم و باورهای اسلامی ما دارد و درواقع «اسلامیت» و «جمهوریت» پیکر واحدی را تشکیل می‌دهند؛ اما عده‌ای از همان زمان خواستند با تمسک به برخی منابع چنین القا کنند که امام جمهوری اسلامی را یک راهبرد ندانسته، بلکه آن را یک تاکتیک برای رسیدن به حکومت اسلامی می‌شمردند؛ یعنی امام اصالتی برای رأی مردم قائل نبودند و میدان‌دادن به آرای مردم را ابزاری در صحنه بین‌المللی می‌دانستند! اما آیا واقعا می‌توان اصرار امام در برگزاری انتخابات متعدد طی چند سال نخست پیروزی انقلاب، به رغم مشکلات فراوان و نیز مقبولیت وسیع و عمومی را که در بین مردم داشتند، نوعی تاکتیک دانست؟ آن هم در مورد شخصیتی که هرگز تفاوتی میان آنچه بدان اعتقاد داشت و آنچه عمل می‌کرد، نبود. درست در نقطه عکس آن ادعا، مردم مشرف بر حکومت بوده، تا آنجا که اگر حاکم مسلمین از چارچوب شرع و قانون گام فراتر نهد، حق دارند برای برکناری وی اقدام کنند: «باید مسلمان این‌طور باشد که اگر هر که می‌خواهد باشد، خلیفه مسلمین... هرکه می‌خواهد باشد، اگر دید پایش را کنار گذاشت، شمشیرش را بکشد که پایت را راست بگذار.»12

در عین حال از دیگر ویژگی‌های امام خمینی مخالفت با خرافات و واپس‌گرایی، هم در اندیشه و هم در رفتار بود. اینکه امام با هرگونه سوءاستفاده از اعتقادات مردم و تحمیق آنها مقابله می‌کرد، در واقع از مهمترین سجایای اخلاقی ایشان به عنوان یک رهبر به ‌شمار می‌رفت. در حالی که متأسفانه جامعه مستعد پذیرش خرافات به‌خصوص در پوشش اعتقادات مذهبی بود، امام تلاش می‌کرد تا زمینه‌های احتمالی چنین مسائلی را فراهم نشود. در دورانی از جمهوری اسلامی که امام در قید حیات بودند حتی یک جمله از ایشان شنیده نشد که بتوان از آن تلقی خرافه‌گرایی و ارتباطات ویژه و ماورایی داشت تا به این وسیله بخشهایی از مردم را تحت تأثیر قرار داد.

از نظر امام‌خمینی، اخلاق حد اعتدال قوای نفس است و فضایل انسانی و اخلاقی بر آن مترتب است. اصول اخلاق نیز عبارت از قوّة شهویه، قوه عدلیه، قوه علمیه و قوه غضبیه است.13 ایشان رفتارهای ضداخلاقی مثل دروغ، تهمت و اهانت را ضد عدالت دانسته و تأکید داشتند: «اگر فرضاً کسی در دیگری مناقشه دارد، ابراز آن و اظهار در بین مردم هیچ مجوزی ندارد و حیثیت و آبروی مؤمن در اسلام، از بالاترین و والاترین مقام برخوردار است و هتک مؤمن، چه رسد به مؤمن عالم، از بزرگترین گناهان است و موجب سلب عدالت است.»14

بی‌تردید عدالت از مهمترین شاخصه‌های رعایت اخلاق به حساب می‌آید. به علاوه در آرمان‌های انقلاب اسلامی، عدالت مفهوم و معنای بسیطی دارد و فقط در عدالت اقتصادی محدود نمی‌شود. نسبت اخلاق و عدالت نیز در بحث ما بسیار نزدیک است، تا جایی که ملاک اخلاقی بودن و عادلانه‌بودن یک عمل یکسانی تلقی می‌شود.

اما عدالت را نمی‌توان فقط با تکیه بر اخلاق محقق ساخت؛ زیرا انسان‌های مهذبی که به‌راحتی تن به عدالت بدهند و در این راه از خویش آغاز کنند، کمتر مشاهده می‌شوند. همین‌جاست که نیازمند قانون هستیم و پایبندی به قانون را نوعی عمل اخلاقی می‌دانیم.

به بیان دیگر، وقتی سخن از اخلاق به میان می‌آید، ضمانت اجرایی آن در عرصه سیاسی و اجتماعی موضوع قانون است. قانون می‌تواند نظریات اخلاقی را به عمل و رفتار در عرصه سیاست تبدیل کند. از سوی دیگر، مقابله با قانون نوعی برتری‌طلبی بر دیگران است که در جای خود عملی ضداخلاقی محسوب می‌شود و در روندی رو به رشد، مبدل به ایستادگی در برابر هنجارهای اجتماعی و نقض حقوق سایرین خواهد شد.از همین روست که امام در ضرورت اجرای قانون بالاترین نهادهای سیاسی را خطاب قرار داده و گفتند: «قانون برای مجلس حدود معین کرده است، تخلف از این حدود نشود. برای رئیس‌جمهور تحدید کرده، حدود قرار داده، او هم تخلف نکند... [برای] دولت‌ها حدود معین کرده،‌ آنها هم نباید خارج بشوند. هر که خارج بشود از حدود، باید این را تنبّه بدهند، هدایت کنند آن را.»15

اشاره امام‌خمینی به تنبه و هدایت می‌تواند طرح ضرورت بهبود رفتاری و اخلاقی زمامداران باشد؛ اینکه اخلاق آنها باید در مسیر تمکین به قانون تغییر کند. صاحب‌نظران مثال‌ها و مصادیق متعددی را در اثبات اخلاق‌گرایی امام در عرصه سیاست مورد تأکید قرار می‌دهند که در مجموع مهمترین معیارهای آن عبارتند از:

ـ مشی‌ فرهنگی، تربیتی و نفی خشونت‌گرایی،

ـ عدم استفاده از هر نوع وسیله‌ای برای دستیابی به هدف،

ـ مقابله با دیکتاتوری، استبداد و استکبار،

ـ مردم‌گرایی،

ـ حمایت از مظلوم،

ـ عدالت‌گرایی با آغاز از خویش،

ـ اصرار بر تهذیب نفْس،

ـ صداقت و پرهیز از نفاق و دورویی،

ـ تحمل دیدگاه‌های مختلف و تعدد سلایق،

ـ ادب،

اما اکنون دغدغة اصلی در بازگشت به اصول و انطباق با شرایط، انتظارات زمانه، اقتضائات جامعه و تحولات جهانی است. مدل ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران و آنچه در این ساختار طی سالهای بعد نمود یافت و به عنوان مولود تفکر امام مطرح شد،‌ می‌بایست قابلیت عملیاتی‌شدن، استمرار و تکرارپذیری داشته باشد و در مقابل تردیدهایی چون عدم بقا و تهی‌شدن از محتوا و هویت قرار نگیرد. رمز این بقا بی‌شک در خودپالایی و اصلاح درونی است. هر جریان فکری سیاسی و اجتماعی که بخواهد پایدار بماند، باید دارای قدرت خودپالایی و ظرفیت اصلاح‌پذیری و انطباق با گذر زمان و شرایط جدید باشد. خوشبختانه بخشی از این ظرفیت در فقه پویای اسلامی متجلی شده و بخشی از آن نیز در اخلاق و عدالت‌طلبی آرمان‌های اسلامی نهفته است؛ مواردی که امام خمینی تا پایان به آن پایبند و وفادار ماندند.

*دولت مطلوب از دیدگاه امام خمینی(ره)

منابع:

ـ امام‌خمینی، سیدروح‌الله، تقریرات فلسفه امام خمینی، عبدالغنی اردبیلی،‌ تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1381

ـ ویلیام تی‌بلوم، نظریه‌های نظام سیاسی، ترجمه احمد تدین، تهران: نشر آران، 1373

ـ گائتاناموسکا و گاستون بوتو، تاریخ عقاید و مکتب‌های سیاسی، ترجمه حسین شهیدزاده، تهران: نشر مروارید، 1363

ـ ابوالحمد، عبدالحمید، مبانی سیاست، تهران: انتشارات توس، 1376

ـ آرمین،‌ محسن، اخلاق سیاسی و سیاست اخلاقی، http://www.vista.ir

ـ‌ صحیفه امام، مجموعه آثار امام خمینی؛ تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، 1378.

ـ امام‌خمینی؛ شرح چهل حدیث، تهران؛ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1376.

پی‌نوشت‌ها:

1. صحیفه امام، ج19، ص317.

2. همان،‌ ص 252.

3. خدا از آنچه انجام می‌دهد، بازخواست نشود، در حالی که آنان بازخواست خواهند کرد. (انبیاء، 23)

4. چهل حدیث، ص83

5. صحیفه امام، ج18، ص14ـ 15.

6. چهل حدیث، ص63

7. به نقل از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

http://khobaronline.ir/detail/216884/

8. صحیفه امام، ج 21، ص179.

9. همان، ج12، ص346.

10. سوره آل عمران، آیه 159.

11. صحیفه امام، ج18، ص203.

12. همان، ج8، ص6.

13. ر.ک: امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج3، ص356ـ360.

14. صحیفه امام، ج17، ص134.

15.همان، ج12، ص349.

منبع: روزنامه اطلاعات





دیدگاه شما

نام :
پست الکترونیکی :
دیدگاه شما :
کد امنیتی را وارد نمایید :
Captcha