همسر و خواهر شهیدی که مشاور امور ایثارگران است

بعضی دلتنگی ها قابل بیان نیست. پس از شهادت همسرم روزهای تلخی را می گذراندم. دیگر حوصله هیچ کاری را نداشتم و با اینکه پیش از انقلاب یک فعال فرهنگی بودم ، اما از تمام فعالیت هایم دست کشیدم.

در این میان بسیارند زنانی که شریک زندگی و پشتیبان خود را از دست دادند و بار حفاظت و تربیت فرزندان و مسئولیت حفظ کرامت و عظمت شهیدان را در جامعه بر دوش گرفتند.

۲۵ ذی الحجه روز ملی خانواده بهانه ای شد برای گفتگو با "نرگس کریمی" همسر شهید محمود ضیاء بشرحق...

 

او از زنان با اراده و مصممی است که هر چند در دوره جوانی همسرش را از دست داد ولی وفادارانه آرمان های او را دنبال کرد و بعدها از حفظ رسالت برادر جانباز و شهیدش حاج داود کریمی نیز سر باز نزد.

 

با او که اینک ۶ سال است مشاورت ایثارگران معاونت ریاست جمهوری در امور زنان و خانواده را برعهده دارد گفتگویی داشتیم.

 

  از شهیدتان شروع کنیم. درباره او برایمان می گویید؟

او جوانی خوش فکر، مطلع، باسواد و مذهبی و از مبارزین پیش از انقلاب در دانشگاه علم و صنعت بود که به نوعی ارتباط شبکه ای با دکتر بهشتی و مبارزین آن دوره داشت و بنا بر توصیه آیت الله بهشتی مبنی بر ورود افراد معتقد و مذهبی به آموزش و پرورش، از ادامه کار در شرکت ماشین سازی انصراف داد و پس از شرکت در کنکور آموزش و پرورش به عنوان دبیر ریاضی در یکی از دبیرستان های تهران مشغول تدریس شد. البته چندین بار از طرف رییس آموزش و پرورش منطقه ۳ به دلیل طرح مسائل دینی و سیاسی مورد بازخواست قرار گرفته بود.

 

چگونه از  شهادت ایشان  مطلع شدید؟

با توجه به سابقه مبارزاتی همسرم و حضور مستمر او در راهپیمایی های ضد رژیم شب ۲۱ بهمن ۵۷ در حمله گارد شاهنشاهی به مردم در خیابان ایران ایشان نزدیک مدرسه رفاه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و با انتقال به بیمارستان معیری همان شب به شهادت رسید. صبح ۲۱ بهمن هنگامی که با اتمام حکومت نظامی در ساعت ۵ بامداد خبری از او نشد همه ما دل نگران بودیم و پس از پیگیری های فراوان متوجه شدیم که به شهادت رسیده است.

 

از دلتنگی هایتان پس از شهادت همسرتان بگویید...

بعضی دلتنگی ها قابل بیان نیست. پس از شهادت همسرم روزهای تلخی را می گذراندم. دیگر حوصله هیچ کاری را نداشتم و با اینکه پیش از انقلاب یک فعال فرهنگی بودم و حتی برای دختران جوان کلاس هایی در مناطق جنوبی شهر برگزار می کردم، اما از تمام فعالیت هایم دست کشیدم.

 

در آن زمان چند فرزند داشتید؟

پسرم در زمان شهادت همسرم ۴ سال و نیمه بود و دخترم دو ماه و ده روز پس از شهادت پدرش به دنیا آمد.

 

چالش های شما برای بزرگ کردن دو فرزند خردسال آن هم به تنهایی قطعا سخت و طاقت فرسا بود!

 به هر حال بزرگ کردن فرزند به تنهایی مشکلات خاص خود را دارد، چرا که مادر باید دو نقش پدر و مادر را به طور هم زمان ایفا کند و در این میان مشکل همانندسازی و الگوگیری پیش می آید. مانند تمام فرزندان شهدا پسر من هم از موهبت یادگیری بسیاری مسائل از پدر، محروم ماند هر چند با حمایت های برادران و مادرم نسبت به سایر خانواده ها مشکلات کمتری داشتیم و با لطف خدا به هر شکل از فراز و فرودها گذر کردیم.

 

 

خدمت رسانی به خانواده شهدا را از چه زمانی آغاز کردید؟

پیش از پیروزی انقلاب و در روز ۱۷ شهریور خانواده های زیادی آسیب دیدند. یعنی مردان آنها شهید یا مجروح شدند. در آن روزها برادر و همسرم با شناسایی خانواده شهدا و مجروحین آن فاجعه من و همسر برادرم  را  برای دلجویی از آن ها می‌فرستادند تا علاوه بر دیدار با آنها، کمک های مالی مختصری را به عنوان هدیه در اختیار خانواده ها قرار دهیم و این اولین تجربه من در خدمت به خانواده ایثارگران بود.

 

پس از پیروزی انقلاب چگونه فعالیت های اجتماعیتان را  به عنوان یک همسر شهید از سر گرفتید؟

کم کم با اصرار برادرم و توصیه ها و تذکرات ایشان وارد اجتماع شدم و سعی کردم دوباره خودم را پیدا کنم. ابتدا در بخش فرهنگی یکی از کمیته های انقلاب اسلامی مشغول کار شدم  که نهایتا منجر به فعالیت من در حوزه مددکاری اجتماعی و کار در مرکز نگهداری زنان و دختران آسیب دیده شد. پس از آن در سال ۵۹ با فراخوان وزارت آموزش و پرورش وارد کار در آن حوزه شدم. از آنجا که در سال ۶۵ با تشکیل ستاد شاهد به عنوان نماینده آقای عبادی معاون پرورشی استان تهران در جلسات شرکت می کردم، هم زمان با راه اندازی اولین مدرسه شاهد در منطقه ۱۶ مدیریت مدرسه ابتدایی دخترانه شاهد به من سپرده شد و بعد از دو سال به عنوان معاون و مشاور به کادر دبیرستان شاهد پیوستم و نهایتا در سال ۷۸ جهت کار به دفتر امور زنان آموزش و پرورش دعوت شدم.

 

در زمان دفاع مقدس و پس از آن برای کمک به همسران شهدا چه کارهایی انجام دادید؟

در تمام این سال ها تلاشم بر این متمرکز بوده که گرهی هرچند کوچک از کار این عزیزان بگشایم. در آن زمان جلسات خانگی همسران شهدا را جهت روحیه بخشیدن به آنها برگزار می کردم و در زمانی که هنوز نامی از اردوی راهیان نور در میان نبود برای آنها برنامه اردوهای جنوب و مناطق جنگی برگزار میکردم و اردوهای تربیتی نظامی که در رامسر برپا می کردیم بخش دیگری از برنامه های ما برای تقویت روحیه همسران شهدا بود. در مجموع هر اقدامی که فکر میکردم می تواند به نوعی بر کیفیت زندگی آنها اثرگذار باشد اولویت کاری من بود.

 

در طی این سال ها کدامیک از اقداماتی که انجام داده اید رضایت قلبی بیشتری برایتان به همراه داشته است؟

شاید سه مورد که با پیگیری های فوق العاده به نتیجه رساندم بیش از همه موجب رضایت قلبی من شده باشد.

اولین مورد پیگیری احتساب یک مقطع تحصیلی بالاتر برای شهدایی بود که در زمان شهادت هنوز موفق به اتمام آن دوره و گرفتن مدرک خود نشده بودند که این مسئله تاثیر خوبی بر میزان حقوق دریافتی خانواده شهید داشت.

 

مورد دیگر برگزاری جلسات مختلف برای همسران شهدا و جانبازان با توصیه دکتر گلزاری بود که حضور در جمع کسانی که تجارب زیسته مشترکی با هم داشتند در روحیه آنها تاثیرات بسیارمثبتی را بر جای می گذاشت.

 

سومین مورد هم درخواست اعطای دیپلم افتخاری به همسران شهدا بود که وقتی آن را با آقای خاتمی رییس جمهور وقت مطرح کردم با پاسخ مثبت ایشان روبرو شد و پس از مدتی این پیشنهاد جامه عمل پوشید و حس خوب و ارزشمندی را در همسران شهدا ایجاد کرد.

 

 

 

شما در حال حاضر عضو هیئت مدیره موسسه مطالعات و تحقیقات زنان هستید. برایمان از مسیری بگویید که به این نقطه ختم شده است...

سال ۶۳ که در امور تربیتی آموزش و پرورش استان تهران فعالیت می کردم با حضور گروهی از بانوان جلساتی تحت عنوان نگاه قرآن به موضوع زن را برگزار می کردیم که در تعدادی از آن جلسات خانم منیره گرجی هم به عنوان سخنران حضور داشتند.خوشبختانه آن جلسات استمرار یافت و هر چه می گذشت پربارتر و تخصصی تر می شد. ادامه جلسات فوق نهایتا منجر به راه اندازی موسسه مطالعات و تحقیقات زنان شد که اکنون چند دهه قدمت دارد و برای زنان به دور از های و هوی و حاشیه اقدامات فراوانی انجام داده و یکی از بانیان این مرکز دکتر معصومه ابتکار بود، ضمن اینکه دکتر آیینه وند و خانم ها گرجی و شبستری نیز از دیگر بانیان آن بودند.*

 

در حال حاضر با توجه با سال های متمادی خدمت به خانواده شهدا عمده ترین مسائل همسران، مادران و دختران شهدا از نظر شما چیست؟

به هر حال زنان سرپرست خانوار در جامعه ما با مشکلات ویژه ای روبرو هستند اما اگر بخواهم به مطالبات این گروه به طور خاص اشاره کنم  درخواست بازنشستگی پیش از موعد برای همسران شهدا، معافیت مالیاتی در حقوق که این شامل ایثارگران مرد می شود ولی برای همسران  شهدا اعمال نمیشود، همسان سازی حقوق ها، تنهایی  آنها که هیچ برنامه ای برای آن وجود ندارد،مسئله مسکن و اینکه بعضی همسران خانه را با فرزندانشان شریک هستند و اگر فرزندان پس از ازدواج نیاز به آن خانه داشته باشند مادر به ۴۰ سال پیش بر میگردد ، بحث تعلق حق پرستاری به همسران که نه به حساب آنها که به حساب جانباز واریز می شود، اشتغال فرزندان شهدا، نیاز به سفر برای همسران جانبازان اعصاب و روان و شیمیایی ها جهت بازسازی روحیه شان  به خصوص اقشار کم درآمد تر آنها؛ و سخن آخر اینکه به شخصه معتقدم آشنایی با زنان خوب و موفق اثر فوق العاده ای در رشد و پیشرفت من داشته است.

وقتی به گذشته نگاه میکنم حس میکنم چقدر خوشبخت بوده ام که همیشه زنانی نمونه و اثرگذار در مسیر زندگیم قرار گرفته اند که از هر کدام به نوعی نکات ارزشمند فراوانی را آموخته ام.

 

زمانی که خانم مولاوردی به معاونت آمدند من را به عنوان مشاور امور ایثارگران منصوب کردند و روحیه خوب ایشان انگیزه من را مضاعف کرد. با رفتن ایشان و آمدن خانم ابتکار ایشان به من گفتند باید بمانی و کارت را ادامه دهی. خوشحالم که خانم ابتکار در جایگاه معاون رییس جمهور  همیشه پیگیر موضوعات مرتبط با ایثارگران هستند و از تمام پیشنهادات، برنامه ها و موضوعات مرتبط با این حوزه  همواره استقبال می کنند و امیدوارم شهدا همیشه نگاه ویژه ای به ایشان داشته باشند و خدا این عزیزان را در سایه لطف و عنایت خود قرار دهد.

-----