یکشنبه به بیمارستان خاتم رفتم. در آی سی یو بستری بودند. چند ماه پر فراز و نشیب را پشت سر گذاشته بود. در سالهای پیشین نقشهای اثرگذار فراوانی در کشور ایفا کرده بود؛ نخستین معاون اجتماعی وزارت کشور پس از انقلاب و سپس اولین زن رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با حکم رئیسجمهور وقت.
او روی تخت بیمارستان با همان روحیه مسئولانه همیشگی با صدایی آرام اما پر معنا از مردم و آینده میگفت. دغدغه اجتماعی رهایش نمیکرد؛ معیشت مردم برایش مهم بود و مدام بر ارتقای مشارکت زنان در همه عرصهها تأکید میکرد به ویژه در عرصه دیپلماسی باور داشت که حضور سفرای زن میتواند نگاهها و مسیرها را تغییر دهد.
وقتی از مردم حرف میزد اشک از چشمانش جاری میشد. و من با دیدن حالش دلشوره داشتم نگران بودم ضربان قلبش بالا برود. بی وقفه تکرار میکرد که باید برای مردم هر کاری که میشود انجام داد. به او گفتم ما نیامدهایم ناراحتتان کنیم؛ آمدهایم فقط ببينيمتان و از شما انرژی بگیریم...
در همان حال از گزارشی درباره وضعیت زنان در عمان برایم گفت گزارشی که مدتی پیش در یک فرصت مطالعاتی آماده کرده و آن را به زبان عربی تنظیم کرده بود. پرسیدم چطور میتوانم آن را از شما بگیرم؟ گفتند: صبر کن، به خانه که بروم برایت ارسال میکنم.
او از معدود زنان ایران بود که موفق به دریافت نشان مهر» از رئیسجمهور شده بود؛ نشانی که به پاس سالها خدمات اجتماعی و مدیریتی به او اهدا شد.
رفتنش در باور نمیگنجد. خدا به خانواده و دوستدارانش صبر عطا کند.