متن کامل سخنرانی معاون رئیس جمهور در مراسم گرامیداشت هفته پژوهش در دانشگاه ادیان و مذاهب قم
یکی از مهمترین منابع راهبردی در عصر فراصنعتی، دانش است که ماحصل پژوهش می باشد. بنابر این برنامه ریزی و سرمایه گذاری در امر تحقیق به عنوان تقویت کننده منبع استراتژیک می تواند هر کشوری را در عرصه رقابت جهانی، رفاه اقتصادی و رفاه ملی، ارتقاءتوان رقابت بین المللی در توسعه دانش بنیان یا دانایی محور به طور موثر یاری نماید .
نگاه اجمالی به درصد در آمد ملی کشورهای صنعتی که در بخش تحقیقات سرمایه گذاری می شود و نتایج حاصل از آن که مولد ثروت و درآمد نیز می گردد و مقایسه آن با سایر کشورها نمودی از اهمیت پژوهش ،ساماندهی و توسعه این مطالعات طی سالهای اخیر بوده است .
بررسی سیر تکاملی تحقیقات در جوامع پیشرو نشان می دهد که عوامل مختلفی در ساماندهی و توسعه فعالیتهای تحقیقاتی آنها دخیل بوده است. برخی از این عوامل عبارتند از :سیاستها و خط مشی ها ،برنامه ریزی،کمیت و کیفیت نیروی انسانی ،ساختارها، منایع اطلاعاتی و اطلاع رسانی ,مدیریت ،ضوابط و آیین نامه ها ی اجرایی منابع مالی و سهیم شدن بخش غیر دولتی در تامین آن ،انتشار و استفاده از نتایج تحقیقات ،فراهم شدن تجهیزات مورد نیاز...
برای تبیین بهترجایگاه تحقیقات در ایران نگاهی به چهارشاخص مهم و بین المللی در سایر کشور هاخواهیم داشت :
1- اعتبار تخصیص یافته به امور پژوهشی 4 تا 7 دهم درصد تولید ناخالص ملی کشور است.
2- تعداد پژوهشگران حرفه ای به ازای هر یک میلیون نفر جمعیت کشور شش هزار نفر می باشد.
3- سرانه پژوهشی بین 80 تا 120 هزار دلار است.
4- تعداد مقالات و تولیدات علمی پژوهشی 70 در صد مقالات تولید شده می باشد.
برآورد اعتبارات تحقیقاتی کشورهای پیشرفته جهان حاکی از آن است که این کشور ها به طور میانگین حدودپنج درصد تولید ناخالص ملی خود راصرف انجام تحقیق و توسعه می کنند
پژوهشهای مربوط به زنان نیز متاثر از وضعیت کلی تحقیقات در کشور است . نگاهی به پژوهشهای انجام شده در این حوزه نشان می دهد که هرچند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه در دو دهه گذشته به دلیل توجه خاص به مسائل زنان ،پژوهش در این حوزه به خصوص از نظر کمیت رشد چشمگیری داشته است ، اما وجود مشکلاتی از قبیل عدم اشراف به اطلاعات روزآمد از نیازهای اساسی و اولویتهای مطالعات زنان ، فقدان برنامة جامع میانمدت و یا درازمدت پژوهش در این حوزه ،فقدان ارتباط روشمند میان متولیان امور و محققان حوزه زنان، فقدان مخازن و شبکههای اطلاعاتی کافی، فقدان ارتباط و هماهنگی میان مؤسسات علمی و پژوهشی کشور و تبادل تجارب و اطلاعات مراکز تحقیقاتی مطالعات زنان نشان می دهد که تحقیقات انجام شده نتوانسته است به نیازهای اساسی مخاطبان خود پاسخ گوید.
بررسی اسناد و مدارک و پژوهشهای انجام شده نشانگر آن است که پژوهشهای مربوط به زنان نظام مند نیست . چراکه این پژوهشها در راستای برنامه منسجم و سیاستگزاری معین انجام نشده است . موازی کاری و پراکندگی در حوزه های مطالعاتی ،رشد کمی مطالعات در برخی حوزه ها مانندحوزه علوم انسانی و بهداشت و کمبود مطالعات در حوزه های بین المللی، سیاسی و اقتصادی نشان دهنده فقدان برنامه ریزی نظام مند در پژوهشهای مربوط به زنان می باشد .
تبیین وضع موجود از عوامل روش شناختی تا فرهنگی حکایت از این دارد که:
پژوهش های مسائل زنان نسبت به سایر تحقیقات اجتماعی دارای ابعاد دقیق تر و پیچیده تر و متفاوت تری است. این پیچیدگی و تفاوت از مرحله کسب اطلاعات اولیه برای انجام پژوهش آغازوتاآخرین مرحله یعنی استفاده از نتیجه پژوهش ادامه می یابد.به عبارت دیگر محقق نمی تواند عینا همان روش های تحقیقاتی را که در سایر مسائل اجتماعی استفاده می کند، به کار گیرد . او در عمل با موانع ، مشکلات و مسائل پیش بینی نشده ای مواجه خواهد گردید و لازم است برای مقابله با آن، مهارت ها ، تجربیات و آموزش های لازم را از قبل کسب نماید.
وجود محدودیتهای اجتماعی خاص در حوزه پژوهشهای زنان (گاهی زنان از دادن پاسخ صحیح و حتی پاسخ طفره می روند) خصوصاً وقتی پرسشگران مرد باشند این محدودیت ها شدت بیشتری می یابد.
برخی موانع روش شناختی درحوزه مطالعات زنان عبارتند از:
ابزارهای معمول مشاهده برای درک و استنباط برخی ازمسائل زنان و یافتن منطق درونی رفتار آنان کافی نیست. تحلیل درست و واقع بینانه در مورد زنان و یافتن گرایشها و برداشتهای واقعی آنان درباره یک موضوع ، در بسیاری از موارد از طریق پرسشنامه و مصاحبه و نظر خواهی قابل احراز نیست و به طریق اولی از طریق مطالعه اسناد و آمار کمی ،ادراک نمی شود . سبب آن ، این است که مسائل خاص زنان کمتر بروز عینی و خارجی دارد . کمتر فاش می شود. کمتر خود یا جامعه به آن اعتنا می کنند . کمتر به روی سطح می آید و غالبا در زوایای نیمه تاریک و پنهان جامعه باقی می ماند و به خصوص زنان خود مایل به گزارش و صحبت کردن در مورد آنها با یک فرد خارجی نیستند.
کشف روابط علی میان متغیرها در مورد مسائل زنان چندان آسان نیست. در بسیاری از اوقات، ابعاد و علل مسائل زنان به حالت پیشداورانه ای مفروض گرفته می شود و درباره سوابق ، ریشه ها، علل و انگیزه های مسائل زنان به طور یک جانبه ، دلبخواهی و گاه کلیشه ای حکم می شود.
بنابراین برای محقق دشوار است که از هنجارهای موجود و گزاره های فرموله شده و نظام اخلاقی - عرفی جامعه بتواند خود را رها ساخته و حقایق ناگفته را ( مخصوصا اگر برخلاف اصول مفروض گرفته باشد ) بازگو کند و با مقاومت جامعه مواجه نگردد.
نارسایی در مسئلهشناسی علمی نسبت به موضوعات، معضلات، آسیبها در حوزه زنان،
پیچیدگی، گستردگی، فراوانی مسائل زنان و مساله محور نبودن آن ،
فقدان عقبه علمی با رویکرد ارزشهای دینی،
کمبود مستندات مرتبط با مبانی نظری در حوزه زنان،
کمبود پژوهشهای علمی و قابل استناد در سطح منطقهای ـ ملی- بومی
مشکلات پژوهش در حوزه زنان را می توان از منظر فرهنگی به شرح زیر دسته بندی کرد:
پنهان ماندن مسائل زنان: پژوهشگر مسائل زنان قبل از ساختن مفاهیم و مدل تحقیقاتی بر اساس فرضیه اش ، نیازمند کسب اطلاعات اولیه برای پیدا کردن مشکل یا طرح سوال اولیه تحقیق است . اما در جوامعی که روند جامعه پذیری و اجتماعی شدن با پذیرش نظام قدرت مردان ، همزمان و همگام است ، طبیعی است که مسائل زنان در نیمه تاریک جامعه قرار گیرد. به عبارت دیگر در جوامعی که مردان مفسر تمام وجوه زندگی اجتماعی اند و زنان از ورود به عرصه های کلیدی و تعیین سیاستهای کلان جامعه معاف و ممنوعند ، مسائل واقعی آنها غالبا پنهان و مبهم باقی می ماند .
ضعف اعتماد به نفس و خودباوری علمی پژوهشگران حوزه زنان ،
ضعف شدید تخصصگرایی در ارتباط با قلمرو امور مرتبط با مسائل زنان،
سازمانهای غیر دولتی زنان و تشکیلات و انجمنهایی که به نام زنان تاسیس و اداره می شود ، به دلیل مشکلات نظری ( فقدان انسجام تئوریکی و پشتوانه نظری مستقل) ، مالی ، تدارکاتی و سازمانی ونگرشی ,توان محدودی برای تهیه اطلاعات مورد نیاز دارند . به ویژه که ، اصولا تعداد این تشکیلات در سطح ملی اندک است و بعضا دارای گرایش های سیاسی خاصی هستند که پژوهش را دچار سوگیریهای شخصی و گروهی قرار می دهد.
مراکز اطلاع رسانی و بانکهای اطلاعاتی خاص زنان و موسسات پژوهشی که مساعی خود را برای انجام پروژه های تحقیقاتی زنان مبذول می دارند ، در آغاز راه هستند . تغذیه اطلاعاتی این مراکز خود نیازمند فعالیت گسترده ای است که ابتکار عمل ، شجاعت ، تدبیر و مهارت فراوان می طلبد . به علاوه پژوهشگر مسائل زنان برای اکتشاف سوال اصلی تحقیق خود و ساختن فرضیه بر اساس آن ، اطلاعات لازم را در اختیار ندارد . عدم دسترسی به اطلاعات ، به سبب وجود اشکال در سه سطح تحقیق است :
1.زنان به عنوان موضوع اصلی تحقیق و منبع نخستین تامین اطلاعات لازم ، به دلایل فرهنگی ، اعتقادی و معرفتی از گزارش مسائل خود ابا می کنند .
2.اشخاص حقوقی و اشخاص حقیقی به دلیل فقدان پشتیبانی ، کمبود بودجه و امکانات و شرایط اجتماعی و سیاسی قادر به تهیه این اطلاعات نیستند .
3.سازمانها و مراکز دولتی به دلیل بافت سیاسی - قانونی ، شناسایی مشکلات مربوط به زنان را به منزله قبول ضعف و نارسایی در عملکرد سیستم دولتی تلقی می کنند . بنابراین گرد آوری اطلاعات در مورد مسائل زنان را در اولویت برنامه ریزیهای خود قرار نمی دهند و غالبا ترجیح می دهند از کنار مسائل زنان به آرامی بگذرند . به خصوص مدیریت مردانه به طور طبیعی روی مساله کنجکاوی ندارد .
ادارات ، سازمانها و دوایر دولتی ونهادهایی که با مراجعین عمومی سرو کار دارند ، به دلیل بافت مدیریت مردانه ، نسبت به مسائل زنان حساس نیستند . بنابراین ، علی رغم اینکه می توانند از مراجعین زن به عنوان نیروی بالقوه کسب اطلاعات و تحقیقات بهره مند گردند ، از کنار آن می گذرند . از جمله این مراکز می توان بسیاری از وزارتخانه ها ،نهادها ، نیروی انتظامی ،دادگستریها و ... را نام برد.
جناح بازی های سیاسی در حوزه پژوهش: جریان پژوهش نمی تواند رنگ سیاسی به خود بگیرد و در خدمت سیاست مداران و جناح ها و احزاب درآید . روزی که چنین اتفاقی بیفتد ، روز افول پژوهش و پژوهشگری است . چرا که همان بلایی به سر علم می آید که در کشورهای استعمارگر کنونی آمده است ، یعنی علم نه تنها در خدمت بشر قرار نمی گیرد بلکه بر ضد بشریت و در راه نابودی آنها استفاده می شود . از این رو لازم است روند تحقیقات و پژوهشگران از بازی های سیاسی به دور بماند .
نوگریزی ( نادیده انگاشتن موضوعات درجه اول ):برخی پژوهشگران خود را با موضوعات کهنه ، تکراری و سنتی سرگرم می نمایند و در حوزه های نوین تحقیق نمی کنند. این یک آسیب روانی و جدی است که مانع پیشرفت پژوهش می باشد و به ویژه از تحقیقات نوین ( در حوزه زنان) جلوگیری می کند .
سنت گریزی:ذخایر علمی ملت ها و مکتب ها ، از سرمایه های ملی و دینی به شمار می آیند که لازم است مورد توجه پژوهشگران و مورد نقد ، نوسازی و بازسازی قرار گیرند. نوگرایی به معنای پشت پا زدن به ذخایر معتبر و صحیح گذشتگان نیست ، اگر چنین باشد موجب انقطاع نسل ها و جدا شدن نسل نو از گذشته پر ارزش خودشان می شود و نسل نو از سرمایه ای عظیم محروم می گردد . این امر آسیبی بزرگ برای تحقیقات زنان است .
منفی بافی به جای تحقیق و نقد سازنده:جهت گیری تحقیق و نقد ، باید سازنده باشد تا جامعه علمی را به پیش ببرد . متاسفانه برخی افراد روحیه ای منفی باف دارند ، همواره روح یاس و ناامیدی را در جامعه و دانشمندان می دمند و به جای نقد سازنده آثار آنان و ارائه راهکارهای سازنده ، به تخریب می پردازند . دلیل چنین حالتی نبودن روحیه سازنده و احیاگری است . این افراد با فرهنگ صحیح نقد آشنا نیستند . این ، یکی دیگر از آسیب های پژوهش به طور عام و پژوهشهای زنان به طور خاص است.
افراط و تفریط در برخورد با افکار دیگران:در حوزه تحقیقات زنان ، رعایت اعتدال و انصاف اصل اساسی است که زمینه ساز شکوفایی استعدادها می شود . برخی افراد این اصل را رعایت نمی کنند و با برخوردهای تند موجب دلسردی محققان این حوزه و کند شدن روند تحقیقات زنان می شوند . برخی دیگر با سهل انگاری در نقد و بررسی ، موجب ضعیف شدن نتیجه ی تحقیقات می گردند هر دو مورد یعنی تندروی و سهل انگاری ، به پژوهشهای زنان آسیب می رسانند .
تعصب های قومی:برخی پژوهشگران به خاطر دلبستگی های قومی ، و ... گرفتار تعصب شده و از واقع نگری در مورد آسیب های زنان دور می شوند.
غیبت زنان از حوزه ی فقاهت و اجتهاد:در مسائل استنباطی واجتهادی حضور زنان به عنوان فقیه و مجتهد، بسیاری از مشکلات این حوزه را حل خواهد کرد.
نهایتا آنکه رفع مسائل پیش رو نیازمند توجه بیشتر در زمینه توسعه پژوهش در حوزه زنان و خانواده از منظر اسناد بالا دستی و مطالعات مرتبط بوده و اتخاذ تدابیر و برنامه ریزی لازم را ضروری می نماید تا پژوهش به عاملی توانمندساز در نظام تصمیم سازی و حرکت راهبردی حوزه زنان و خانواده تبدیل شود.