یک روز با ابتکار، درد دل های ماندگار

در هر گوشه سرزمینم، صدها هزار زن امیدوارانه مشغول کار و تلاشند، عده ای هم هستند که زخمی در دل دارند. یک روز با معاون رئیس جمهوری همراه شدیم تا از نزدیک با زنان شیردل و پرتوان دیدار کنیم و از درد دل آسیب دیدگان بپرسیم.

ساعت 6 صبح مقابل معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری بودیم، قرار رأس همین ساعت برای حرکت به سمت استان مرکزی و بازدید از طرح های مختلف به ویژه پارک بانوان، خانه سلامت، خانه امن و چندین طرح دیگر بود.

از تهران که راه افتادیم، هوا تاریک بود اما نگاه روشنی برای اقدامات حوزه زن و خانواده مقابل چشمان بود. دیدارهایی می تواند راهگشای مشکلات بانوان ایرانی باشد، مشکلاتی که بانوان هنوز چشم انتظار مسئولان برای حل آنها هستند، بازدیدها از پارک بانوان آغاز شد.

وارد محیطی سرسبز و بزرگ شدیم، خیلی شبیه پارک بانوان نبود چون اطرافیان به آن اشراف داشتند، موضوعی که مورد اعتراض قرار گرفت و با توضیحات مسئولان استان مرکزی روبه رو شدیم که تلاش ما کاشت درخت در این محیط برای جلوگیری از دید مردم به این فضای پارک بانوان است، البته تا درخت ها بزرگ شوند، شاید سال ها زمان ببرد.

خلاصه در این کش و قوس، یکی از مسئولان استان مرکزی، از تامین حصارک های موقتی برای پوشاندن این محیط برای آزادی بانوان ورزشکار خبر داد. از طرف دیگر معصومه ابتکار، معاون امور زنان و خانواده ریاست جمهوری را به کاشتن درختی در این محیط کاملا زنانه تشویق کردند.

کار معاون رئیس جمهوری از کاشتن درخت آغاز شد، بازدید از خانه جوان که محیطی برای جوانان این استان برای رفع مشکلاتشان بود، دنبال شد، ابتکار در این بازدید از تلاش جدی دولت برای حل مشکلات جوانان سخن گفت و تا مسئولان این استان نیز گام های موثرتری برای جوانان به عنوان سرمایه های مملکت داشته باشند.

بازدید از مرکز خوداشتغالی ۱۰ زن محکوم بخش دیگر این برنامه یک روز بود، مرکزی که در آن زنانی با رأی باز فعالیت می کردند، یعنی بانوانی که جرائم غیرعمد دارند اما به خاطر اینکه در زندان نباشند، در یک مرکز جدای از فضای زندان مشغول به کار می شوند و در واقع جایگزینی حبس برایشان به اجرا در می آید، البته این اقدام برای اولین بار در اراک به عنوان جایگزین حبس اجرا می شود و این بانوان از ساعت هشت صبح تا ۱۶در این محل کار می کنند و تا روز بعد در منزل خودشان هستند، ناگفته نماند که این افراد در واقع مورد مراقبت هستند.

از مرکز خوداشتغالی بانوان که بیرون آمدیم، به مرکز اورژانس اجتماعی رفتیم، جایی که شاید هیچ وقت برایمان خوشایند نباشد، چون آسیب های اجتماعی برای همه به خصوص زنان را یادآوری می کند. وارد این مرکز که شدم، موجی از نگرانی در دلم رخنه کرد، به این فکر می کردم که الان مجبوریم با دختران و بانوانی روبه رو شویم که مورد آزار و اذیت و حتی خشونت قرار گرفته اند، همین هم شد. نگرانی ها از چهره ها مشخص بود.

اورژانس اجتماعی با شماره 123 که روزانه به تماس های زیادی از دختران و بانوان ایران زمین پاسخ می دهد، شاید برای خیلی ها ناآشنا باشد اما کسانی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند خوب با این شماره آشنا هستند.

وارد مرکز شدیم پاسخگویان به مشکلات، گوش به زنگ بودند، یکی از درد اعتیاد خانواده می نالید، دیگری از آزار و اذیت همسرش، آن یکی هم از خانواده اش گریزان بود و خانواده را جای امنی برای خودش نمی دانست، اما همه همیشه این جمله زیبا رو به خاطر داریم که هیچ جا خونه خود آدم نمیشه، اما کسانی بودند که این جمله را قبول نداشتند.

دخترکان کوچکی که در خانه امن بهزیستی زندگی می کنند،کم نیستند، باید پای درد و دل آنها نشست، باید شنید که چه دردهایی دارند، اما آیا ما که این دردها را نکشیده ایم، حالشان را درک می کنیم، شاید نه، اما پای قصه های ناخوشایند آنها که نشستم بغضی در گلویم جاری شد، بغضی که برای شنا نمی تواند مفهوم خوبی داشته باشد چون آنها را ندیدید که بدانید آنها چه کشیده اند و چه ها دیده اند.

از این مرکز که نمی توان به راحتی با دردهای آن عبور کنیم، اما ما گذشتیم و به روستایی در نزدیکی اراک رفتیم، روستای عقیل آباد. حضور در گلزار شهدای این روستا نیز در فهرست برنامه های این روز قرار گرفت.

در این روستا دخترکی با چهره ای زیبا دسته گلی در دست داشت و می خواست از ابتکار به عنوان معاون رئیس جمهوری استقبال کند و با خواندن بیتی از اشعار زیبا، شروع کرد که در میانه راه باقی شعر را فراموش کرد و صورتش برافروخته شد و با ناراحتی تمام گفت «خیلی بد شد نه». همه با خنده و لحنی آرام می خواستند به او بفهمانند که اشکال ندارد و خیلی بد هم نشد، شما کار خودت را انجام دادی اما وقتی دید برخی از حضار با خنده او را همراهی کردند، بیشتر ناراحتی در صورتش نمایان شد.

پس از این دیدارها همچنین به یک کارخانه با تولید پاکت سنگین بافت مورد استفاده کارخانه های سیمان یا پالایشگاه های پتروشیمی رفتیم، در یک محیط سربسته تعداد زیادی از بانوان شاید حدود 100 نفر فعالیت داشتند اما در روستایی دورافتاده. مدیر مجموعه گفت برای همه این بانوان که در نوبت صبح در کارخانه حضور دارند، سرویس های رفت و آمد داریم و هیچ نگرانی برای حضور آنها در محل کارشان نیست.

این رضایت در چهره های این افراد هم دیده می شد، چون از هرکدام که سوال شد آیا از وضعیت راضی هستند، در پاسخ با خنده ای بر لب این رضایت را اعلام می کردند و پشت سر آن از مدیر مجموعه نیز تقدیر می کردند چون به وضعیت معیشت آنها رسیدگی می کرد.

در این مجموعه در روستای عقیل آباد استان مرکزی در شیفت صبح ۱۰۰ زن و در شیفت عصر ۱۰۰ مرد اشتغال به کار دارند، که خانم ابتکار از رعایت عدالت جنسیتی توسط مدیر این کارخانه ابراز رضایت کرد که یک مدیری برای بانوان که اغلب سرپرست خانوار بودند، این گونه ارزش قایل شده و همه را به شیوه ای درست مشغول به کار کرده است.

از اینکه چنین مدیری به بانوان اهمیت می دهد باید دیگر مدیران هم از وی درس بگیرند، چون رویکرد دولت مبنی بر تحقق عدالت جنسیتی را اجرا کرده است، امیدواریم همه برای این موضوع تلاش کنند تا بانوان و مردان به یک اندازه از امکانات و حتی پست های مدیریتی استفاده کنند.

از روستای عقیل آباد که بیرون آمدیم دیگر نوبت جلسات شورای اداری استان مرکزی و نشست احزاب با خانم ابتکار با عنوان «گفت و گوی ملی» رسید که نشست ها روند عادی خودشان را داشتند اما در نشست با احزاب، مساله مهم گفت و گوی بین نسلی و اجرای طرح گفت و گوی ملی در کل کشور روی آن تاکید جدی شد.

البته نکته جالبی که در نشست شورای اداری استان مرکزی هم بود، سخنرانی برخی بانوان شاغل در سازمان های مردم نهاد و دیگر دستگاه های اجرایی است، چون معمولا در نشست های مهم این چنینی کمتر به بانوان توجه می شود، بعد در این نشست برخی بانوان و فعالانی در سازمان های غیردولتی هم سخنرانی کردند.

پس از یک روز پر کار و تقریبا طاقت فرسا همه به نوعی خسته شده بودیم اما خانم ابتکار انرژی مضاعفی داشت، بعد از ظهر برای حضور در صدا و سیما راهی شد و زمانی که برگشت، گفتم خدا به شما قوت بدهد که چنین توانی دارید.

این سفر یک روزه ما که از تاریکی صبح آغاز شد، در پاسی از شب به پایان رسید.

منبع: مهناز بیرانوند /ایرنا

 

-----