شناسه خبر: 19414نسخه چاپی
تاریخ خبر: 1404/9/18 10:56

روایت معاون رئیس‌جمهور از حضور در خوابگاه دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

معاون رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده در پست اینستاگرامی، روایت خویش را از حضور در مجتمع خوابگاهی الزهرا (س) دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی مطرح کرد.


به گزارش روابط عمومی معاونت ریاست جمهوری در امور زنان و خانواده، زهرا بهروزآذر نوشت: یکشنبه عصر، به مناسبت روز دانشجو، به خوابگاه دختران دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی رفتیم؛ همان دانشگاهی که صبح، آقای رئیس‌جمهور برای تبریک روز دانشجو در آن حضور داشتند. می‌گویند بیش از هزار نفر در آن زندگی می‌کنند. کنار مجموعه، ساختمان بزرگی در حال ساخت بود.چند دانشجوی نازنین که بعدا فهمیدم از شورای صنفی هستند، پایین آمده بودند. هوای کمی سرد بود. همان ابتدا یکی از آنها گفت: خوشحالم که با مسئولی صحبت می‌کنم که خانم است؛ مثل خودمان. من بعضی حرف‌ها درباره دانشگاه و شرایط اینجا را به مادرم نمی‌زنم که نگران نشود، و امروز با خیال راحت می‌خواهم آنها را به شما بگویم. نمی‌دانم چرا از میان همه حرف‌ها، این جمله بیشتر از هر چیز به ذهنم ماند. پشت هر موضوع، مادری بود که از دور نگران است، و دختری که نمی‌خواهد بار نگرانی را بیشتر کند. وارد اتاق پذیرش شدیم و حرف‌ها شروع شد. یک موضوع بیشتر از بقیه تکرار شد: افزایش ورودی‌ها. می‌گفتند سال 99 حدود 140 نفر بودند و امسال نزدیک به 300 نفر. اما اتاق‌ها همان‌اند. دو نفره‌هایی که شده‌اند سه یا چهار نفره. یکی گفت: صبح که بلند می‌شویم، وقتی یکی نماز می‌خواند، بقیه مراقبیم به هم نخوریم. اینها نه اعتراض بود نه گلایه جویی؛ بیشتر یک گفته ساده از وضعیت فعلی و توصیف شرایط. بعد بحث رفت سر آموزش. گفتند در تشریح، حدود ششصد نفر را در گروه‌های سی نفره می‌برند. از فاصله‌ای که ایستاده‌اند، دیدن عصب و عضله بیشتر شبیه اسم است تا تصویر. در بخش‌های بیمارستانی هم همین مشکل: وقت کم و جمعیت زیاد. یکی گفت: نمره تئوری‌مان خوب است، اما وقتی استاد سوال علمی می‌پرسد، نمی‌دانیم. استاد نمی‌داند چرا نمی‌دانیم و تند برخورد می‌کند. و این برای ما خیلی دردناک است. ما بابت چیزی توبیخ می‌شویم که نقشی در آن نداشتیم. ما مشتاقیم بیمار ببینیم، اما وقتی جا نیست، چه باید بکنیم؟از رشته‌ها و آینده‌های متفاوت گفتند؛ از پرستاری، مامایی، اتاق عمل، طرح. یکی از آینده و معیشت و مادری گفت، و یک نفر از مهاجرت دوستانش گفت و همان‌جا بغض کرد. دوستش دست را گذاشت روی شانه‌اش و آهسته گفت: ما دوست داریم پزشک خوبی باشیم. برای همین سخت است. بعد موضوع هزینه انصراف مطرح شد؛ رقمی حدود 150 میلیون تومان. یکی گفت: دو ترم اول فهمیدم این رشته برایم نیست؛ اما الان نمی‌توانم انصراف بدهم چون خانواده‌ام توان مالی این هزینه را ندارند. به آنها گفتم که آقای وزیر و جناب رئیس‌جمهور حل این مسائل را در دستورکار گذاشتند. اصلاح ظرفیت پذیرش دانشجو و وضعیت سهمیه‌ها ان‌شاءالله انجام خواهد شد.