دکتر خانیکی، گلزاری، جواهری و مهربانی پاسخ می دهند؛
چه دغدغه هایی درباره خانواده ایرانی و جایگاه آن در 1405 داریم و چرا؟
ماهنامه «سپیده دانایی» در آخرین شماره خود، با مشارکت معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری میزگردی را با حضور فاطمه جواهری، هادی خانیکی، محمود گلزاری و وحید مهربانی منتشر کرده که در آن تحولات خانواده ایرانی در سال 1405 از منظرهای جامعه شناسی، ارتباطات، روان شناسی و اقتصاد بررسی و به گفت و گو گذاشته شده اند.
هادی خانیکی، استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی در این نشست با تامل بر جایگاه خانواده گفت «نهاد خانواده که جمعکننده بوده و در واقع همگرایی و همبستگی را تقویت میکرد، با پرسشها و چالشهای جدیدی مواجه شده است. ما با خانوادهای روبهرو هستیم که از یک نظر مثل قایقی است که روی دریایی از فردیتر و مادیتر شدن حرکت میکند. از یک طرف ما سخت نیازمند خانواده هستیم که همبستگی را بالا ببرد، از یک طرف باید پاسخ دهیم که آیا آن خانواده خودش موجب همبستگی میشود یا بازتابنده همین جامعه است؟»
فاطمه جواهری در بخشی از میزگرد به تحولات جهانی خانواده اشاره کرد: «خانواده یک جزیره جداافتاده نیست، بلکه نهادی است در تعامل با سایر نهادها. هر تحولی که در خانواده رخ داده، حاصل تحولاتی است که در سایر نهادها پدیدار شده و برایند آن بر این نهاد سایه انداخته است. ما باید درهمتنیدگی عوامل متعدد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را مدنظر داشته باشیم. برخی از تحولات خانواده متأثر از تحولاتی است که در سطح جهان برای بیشتر کشورها رخ داده است. همه جوامع به نوعی به طرف مدرنیته میروند. در این زمینه که این واقعیت خوب است یا بد، به خاطر یک فرایند از پیش طراحی شده است یا مبتنی بر یک انتخاب آزاد، نظر نمیدهیم.»
وی در ادامه در ضرورت دسته بندی خانواده در موقعیت های مختلف گفت :« وقتی در مورد تحولات خانواده صحبت میکنیم، منظورمان کدام خانواده است؟ خانواده ایرانی دارای ترکیبی یکدست و همسان نیست. تعداد اعضا، پایگاه اقتصادی-اجتماعی والدین، منطقه و جغرافیایی که خانواده در آن قراردارد، زمینه و بستر فرهنگی، التزامهای دینی و اخلاقی، سرمایه اجتماعی و میزان دریافت حمایت اجتماعی، موقعیت خانوادهها را از یکدیگر متمایز میکند. خانواده متمول متعلق به پایگاه اقتصادی-اجتماعی بالا که در منطقه شمال تهران زندگی میکند، با خانوادهای که در موقعیت فرودستی و حاشیهنشینی است و قادر به رفع نیازهای اساسی اعضایش نیست، در وضعیت مشابه نیستند. بنابراین شرایط، مشکلات و بهرهمندیها و به تبع آن تغییر و تحولات خانواده، در لایههای مختلف اجتماعی به گونههای متفاوت محقق و آشکار میشود. بنابراین درباره تغییرات خانواده نمیشود به شیوهای کلی نظر داد. این شیوه تحلیل ما را به طرف یک نوع سطحینگری پیش میبرد. بهتر است اشکال مختلف خانواده را تفکیک و دگرگونیهای آنها را در درون خودشان توصیف و تحلیل کرد.»
محمود گلزاری در این نشست با تمرکز بر بحث خشونت خانگی توضیح داد: «در باب مسئله خشونت خانگی در روانشناسی بحثهای زیادی شده است. معمولاً گفته میشود خشونت خانگی از سوی مردها صورت میگیرد. البته خشونت انواع مختلفی دارد. میتواند کلامی یا غیر فیزیکی باشد، اما امری روانی و هیجانی است. خشونتهای فیزیکی در خانوادهها خیلی زیاد است و در جامعه هم خیلی زیاد شده. غالباً روانشناسان منشأ خشونت را در ویژگیهای روانی-شخصیتی فرد میدانند. خشونتورزان خانگی غالباً اعتمادبهنفس پایین، زمینههای افسردگی یا سوءمصرف مواد و الکل و اختلالات شخصیتی شناختهشدهای مثل دوقطبی و مرزی دارند. اینها در گذشته خودشان قربانی خشونت در خانواده بودند و خشونت نسلی تداوم پیدا میکند. مسئله دیگری که باعث تشدید چرخه خشونت میشود، انفعال طرف مقابل است. مثلاً زنی که در معرض خشونت قرار میگیرد، کوتاه میآید و پذیرا است.»
وحید مهربانی نیز در این نشست، منظر اقتصاد خانواده را با استفاده از نظریه های اقتصادی بیان کرد: «من تلاش میکنم از منظر اقتصادی به این بحث وارد شوم. برمیگردم به دهه 1970 که تحولی در علم اقتصاد رخ داد و بیارتباط با مسائل اجتماعی هم نبود و شاید هم از آن الهام گرفت. تحولی که خیلی در اقتصاد سروصدا کرد و حتی موضعگیریهای شدیدی در مقابل آن اتفاق افتاد، این بود که با پیشگامی گری بکر، یکی از اقتصاددانان مطرح و برنده جایزه نوبل، تحلیل رفتارها و تصمیمات افراد در درون خانواده آغاز شد و این تبیین رفتار براساس منطق و نظریه اقتصادی صورت گرفت. این نگاه میگفت ما در درونمایه رفتارهای افراد در خانواده، شاکله اصلی علم اقتصاد، نظریهها و الگوهای اقتصادی را میبینیم. این حرف آن زمان به شدت مورد هجمه قرار گرفت به این دلیل که منتقدین معتقد بودند این یک مسئله کاملاً اجتماعی-جامعهشناختی است و چرا روابط خانوادگی و رفتارهای افراد در درون خانواده را وارد الگوی اقتصادی میکنید. در الگوی اقتصادی میگویند انگیزه کنش افراد برای رفتارهای اقتصادی منفعت شخصی و مطلوبیت مباحث سود است. آورده این رفتار و این دستاورد از منظر اقتصادی چیست؟ این مسئله منطق اقتصادی را شکل میدهد. به همین خاطر در مقابل آن بسیار موضعگیری شد که چرا با این منطق روابط درون خانواده را تبیین میکنید؟ مثلاً اگر تصمیمگیری در مورد تعداد فرزندان خانواده یک تصمیم کاملاً خانوادگی است، چرا این را با منطق اقتصادی تبیین میکنید؟ این یک تحول بسیار مهم در علم اقتصاد به طور خاص در دهه 1970 بود. میخواهم بگویم چنین طرز تفکری حتی در جامعه غربی آن زمان هم مورد حمله قرار گرفت و حتی به خود شخص گری بکر هم بسیار تاختند. اما مطالعاتی که انجام شد و در طول زمان هم گسترش پیدا کرد، گواه بر این بود که تصمیمات و رفتارهای درون خانواده شباهت بسیار زیادی با منطق علم اقتصاد دارد.»
متن کامل این میزگرد را در شماره 192، فروردین و اردیبهشت ماهنامه سپیده دانایی بخوانید.