شناسه خبر: 3533نسخه چاپی
تاریخ خبر: 1395/4/8 13:40

یادداشت معاون رییس جمهور: سردشت؛ شهر بی دفاع!

سردشت برای من که چند سال از دوران نوجوانیم را تا سال پیروزی انقلاب در آنجا سپری کرده ام یادآور خاطرات شیرین و به یادماندنی از بهشت کوچکی از جنگل های بلوط، تاکستان های وحشی و خروش و پیچ و تاب رودخانه زیبای زاب آن هم از زمان در قید حیات بودن پدرم است...

معاون رئيس جمهور در امور زنان و خانواده در اينستاگرام خود نوشت: هفتم  تير ماه هر سال به غير از يادآوري انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي و سالروز  شهادت شهيد بهشتي و 72 تن از يارانش، يادآور بمباران شيميايي شهرستان  سردشت در سال 1366نيز هست که بزرگترين بمباران شيميايي جهان بعد از جنگ جهاني اول به شمار مي رود. در باره ابعاد و آثار اين جنايت جنگي عليه بشريت که رژيم بعثي  عراق در برابر چشم جهانيان و در روز روشن مرتکب شد حدود سي سال است که نويسندگان،گويندگان و شاعران نوشته اند، گفته اند و سروده اند، امابا توجه به عمق فاجعه دردهاي اين شهر با پايان  جنگ هنوز التيام نيافته است و زخم هاي آن هنوز تازه است. سردشت براي من که چند سال از دوران نوجوانيم را تا سال پيروزي انقلاب در آنجا سپري کرده ام يادآور خاطرات شيرين و به يادماندني از بهشت کوچکي از جنگل هاي بلوط، تاکستان هاي وحشي و خروش و پيچ و تاب رودخانه زيباي زاب آن هم از زمان در قيد حيات بودن پدرم است و تا زماني که به تماشاي فيلم مستند "سپيده دمي که بوي ليمو مي داد"(روايتي از زندگي و مقاومت 5 زن مصدوم شيميايي سردشتي)به کارگرداني آزاده بي زار گيتي ننشسته بودم، همواره با آن حال و هوا دفتر خاطرات خود از سردشت را در ذهنم ورق مي زدم. بعد از اکران آن فيلم و نيز آشنايي با پروين کريمي واحد يکي از مصدومان آن روز سياه که در زمان تماشاي فيلم در کنارم نشسته بود و سرفه و اشک امانش را بريده بود، به شهر بي دفاعي مي انديشم که در اين سالها بي وقفه در حال جنگ بوده و بعد از گذشته سه دهه اين روزها نفس هايش به شماره افتاده است و انگار آنجا زمان در سال 66 متوقف شده است. اين جنايت شرم آور حدود 8000 مصدوم که بيش از نيمي از آنان را زنان تشکيل مي دهند (حدود4200نفر) بر جاي گذاشته است که پس از جنگ با درد و رنج به ظاهر به گذران زندگي خود مشغول هستند و در واقع تن به مرگ تدريجي در سکوت سپرده اند، کابوسي که براي اين مردم پاياني ندارد. در اين ميان اما حکايت  زنان مصدوم حکايتي ديگر است که بر رنج مضاعف آنها صحه مي گذارد؛ رنج مصدوم بودن از يک طرف و رنج زن/ مادر بودن از طرف ديگرو احساس تبعيضي که تحمل اين دردهاي جانکاه را سخت مي کند. اين ايام فرصت مغتنمي را فراهم مي آورد تا ضمن جلب توجهات و ايجاد حساسيت و تلنگر بيش از پيش نسبت به موضوع و زنده نگاهداشتن و مشمول مرور زمان نشدن آن، به پايش و ارزيابي عملکرد مسئولان و متوليان امور در تسهيل شرايط زندگي و درمان قربانيان اين فاجعه پرداخته شود. سفر اخير کاروان  تدبير و اميد به استان  آذربايجان  غربي فرصت ديگري بود تا با بازخواني وضعيت و درد و رنج هاي مزمن و کهنه اين ديار بر تامين خواسته ها و نيازها ي مردمان مظلوم و نجيب و صبور آن تاکيد گردد: تجهيز کلينيک تخصصي مصدومان  شيميايي که قرار بود بزرگترين بيمارستان مصدومان شيميايي خاورميانه باشد، ايجاد مراکز مشاوره خانواده، راه اندازي مراکز و فضاهاي ورزشي و تفريحي و فرهنگي و هنري، از جمله پارک بانوان و تکميل کانون فرهنگي اجتماعي  بانوان، شناسايي و تعيين درصد جانبازي براي مصدوماني که صورت سانحه يا مستندات لازم را ندارند، بويژه براي مصدومان زن و بالاخره صدور مجوز منطقه آزاد تجاري سردشت براي شتاب بخشيدن به توسعه متوازن استان و ....مي تواند تا حدود نسبتا زيادي تسکين دهنده آلام و دردهايي باشد که حدود سه دهه زنان و مردان و کودکان اين سرزمين را از هستي ساقط کرده و به خاک سياه نشانده است. به موازات توجه به تحقق اين مطالبات به حق نبايد از پيگيري احقاق حق و به نتيجه رساندن طرح دعوي در مجامع بين المللي براي عاملان و مسببان اين جنايت جنگي و دريافت غرامت از 13 کشور فروشنده سلاحهاي شيميايي به عراق نيز غفلت کرد.، اقدامي که در اين سي سال مي توانست ضمن تشفي خاطر بازماندگان شهدا و مصدومان از تکرار چنين جناياتي در آينده نيز جلوگيري نمايد، هر چند که چنين نشده است و سايه شوم سپيده دمي که براي اين مردمان هنوز بوي ليمو مي دهد، بر زندگي آنان همچنان سنگيني مي کند و درد و حسرت تنها  ميراث آنان براي نسل هاي بعدي است.