شناسه خبر: 3841نسخه چاپی
تاریخ خبر: 1393/11/6 17:33

متن کامل سخنرانی در همایش زنان در مسیر توسعه اجتماعی - وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی

سیاستگذاری اجتماعی در حوزه زنان در برنامه ششم توسعه :‌ بایسته ها و الزامات توسعه انسانی تلاش برای دستیابی به زندگی بهتر و ایجاد زمینه های توانمندی به منظور بسط انتخاب های مردم است که براساس روشهای موجود از طریق درآمد بالاتر، آموزش بهتر و سطح بالای سلامت برای کلیه اقشار مردم قابل تحقق است. شاخص توسعه انسانی (HDI)  معیاری برای خوشبختی و رفاه یک جامعه نیست اما ملاکی برای سنجش توانایی مردم یک کشور و استفاده از فرصت های بهتر و مناسب تر زندگی است. از سوی دیگر  شاخص توانمندی جنسیتی و ارتقای توانمندیها بر حسب جنسیت (GEM) میزان مشارکت فعالانه زنان در عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را به نمایش می گذارد. این معیار بر مشارکت تمرکز نموده و نابرابری جنسیتی را در عرصه های کلیدی سیاسی اقتصادی و تصمیم گیری اندازه می گیرد. در عصر حاضر وضعیت زنان یکی از ملاک های اصلی ارزیابی سطح توسعه انسانی جوامع است و شاخص های پیشگفته که هر کدام در برگیرنده طیف گسترده ای از شاخص های آماری هستند امروزه تبدیل به متداول ترین شاخص های ارزیابی وضعیت زنان شده اند و ارائه گزارش توسعه انسانی بدون محاسبه این دو شاخص می تواند به جامعیت گزارش خدشه وارد سازد. در واقع هدف  نهایی توسعه، بهبود کیفیت زندگی انسانهاست و پیش نیاز توسعه مشارکت همه انسانهاست به عبارت دیگر شرط لازم و کافی برای توسعه افزایش ظرفیت ها و توانمندی های انسانی است و هر فعالیتی در این راستا نوعی سرمایه گذاری در توسعه انسانی محسوب می شود. توسعه پایدار به عنوان یکی از بسترهای تعالی و رشد انسان، آنگاه می تواند موفقیت آمیز باشد که با یاری و مشارکت همه گروههای اجتماعی و برای همه آنان صورت پذیرد. در واقع جامعه ای که قصد حرکت به سمت توسعه را دارد، اگر صرفاً به ابعاد مادی آن توجه داشته باشد وتعالی انسانها و کاهش نابرابری ها را در نظر نگیرد به موفقیت دست نیافته است. اگر در جامعه ای ضریب باسوادی ، تندرستی ،‌شاخص های تغذیه و تأمین مسکن و ایجاد اشتغال و درآمد بالا رود اما توزیع آن میان زنان و مردان متعادل نباشد، آن جامعه توسعه نیافته و یا حداقل از نظر توسعه یافتگی نامتوازن است. از این رو نقش زنان در توسعه مورد توجه نظریه پردازان توسعه قرار گرفته است. توجه به نقش زنان در فرآیند توسعه، ناشی از دو واقعیت مهم؛ عدم تحقق کلی نظرات توسعه در بهبود وضعیت کشورهای جهان سوم و موقعیت نامطلوب اجتماعی و اقتصادی زنان در این کشورها بود. البته تجربیات اولیه نشان داد که ترسیم نقش منفعلانه برای زنان در توسعه نمی تواند بهبود وضعیت زندگی آنها را به همراه داشته باشد. در چنین حالتی زن موجودی با مشکلات و مسایل خاص خود و جدا از مرد دیده می شود به این ترتیب برنامه های توسعه مبتنی بر رویکرد «زن در توسعه» نیز بر اعطای امتیازاتی به زنان و دریافت سهمی از منافع به دست آمده تأکید داشت، اما در دهه 1980 مفهوم جنسیت جایگزین مفهوم زن در توسعه شد که به بررسی فرایندهای اجتماعی از نقطه نظر تأثیر آنها بر زنان، مردان و روابط میان آنها می پردازد . این مفهوم زنان را به صورت جدا در نظر نگرفته بلکه باعث می شود تفاوتهای ناشی از طبقه،‌نژاد قومیت، سن ، توانایی و رفتار جنسی میان زن و مردان آشکار شود. در این رهیافت توانمندسازی زنان و رفع نیازهای راهبردی آنان مورد توجه قرار می گیرد. به همین جهت امروز جهان با این واقعیت روبرو شده است که دیگر نمی توان زنان را به عنوان عامل نامرئی توسعه به حساب آورد و توانمندی های زنان در میزان موفقیت دولت های در حال توسعه در زمینه کنترل بیکاری، بهداشت،‌حفظ محیط زیست و رفع فقر و ... غیرقابل انکار است. بر این اساس توانمندسازی زنان پیش نیاز توسعه پایدار است که منجر به مشارکت زنان می شود. این مشارکت پیش شرط تحقق مردم سالاری، توسعه، جامعه سالم عاری از فقر و بی عدالتی و بیماری و گرسنگی است. سازمان ملل در بحث توانمندسازی به عواملی چون حق تصمیم گیری ، دسترسی به منابع و فرصت های برابر، توانایی تأثیرگذاشتن بر تغییرات اجتماعی و اقتصادی در سطح ملی و بین المللی تأکید می کند و از نظر آن سازمان توانمندسازی در پنج مرحلة‌رفاه، دسترسی به منابع، آگاهی، مشارکت و کنترل اتفاق می افتد. راهبردهای پنج گانه سازمان ملل در این زمینه شامل موارد زیر است : 1-     بسیج تلاشهای ملی جهت دستیابی به برابری قانون 2-     تجدیدنظر در اغلب ترتیبات نهادی و اقتصادی جهت گسترش گزینه های انتخابی زنان در عرصه فعالیت های کاری 3-     در نظر گرفتن یک آستانه 30 درصدی به عنوان سهم حداقلی زنان در موقعیت های تصمیم گیری در سطح ملی 4-     اجرای برنامه های متضمن آموزش فراگیر زنان ، بهداشت باروری و سلامت و اعتبار مالی بیشتر برای زنان 5-     اجرای برنامه هایی جهت افزایش دسترسی مردم بویژه زنان به فرصت های سیاسی و اقتصادی امروزه اغلب کشورها برای دستیبابی به توسعه پایدار، توانمندسازی را کارآمد ترین روش یافته اند. توانمندی زنان نه تنها دارای بعد اقتصادی بلکه مهم تر از آن دارای ابعاد سیاسی، اجتماعی و روانی نیز هست و فرآیندی است که به وسیله آن زنان برای سازماندهی خودشان توانمند می شوند، اعتماد به نفس خود را افزایش می دهند و از حقوق خود برای انتخاب مستقل و کنترل بر منابع که منجر به از بین رفتن جایگاه فرو دستی آنان می گردد دفاع می کنند. با این وصف توانمندسازی حاوی سه عنصر است : 1-     عنصر منابع شامل متغیرهایی چون آموزش و اشتغال که از عوامل تسریع کننده به شمار می رود 2-     عنصر عاملیت: زنان را نباید فقط به عنوان دریافت کنندگان خدمات در نظر گرفت بلکه باید به عنوان بازیگران اصلی در فرآیند تغییر بویژه در تدوین انتخابهای مهم زندگی و کنترل بر منابع و تصمیماتی که تاثیر مهمی بر زندگی ایشان دارد در نظر گرفته شوند. 3-     عنصر دستاوردها و نتایج و پیامدهاست که از بر آوردن نیازهای اساسی تا دستاوردهای پیچیده ای چون رضایت و خشنود بودن،عزت نفس و مشارکت در زندگی اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی را در بر می گیرد. امروزه علیرغم تمام پیشرفتها و دستاوردهای بشری هنوز احتمال اینکه زنان در مقایسه با مردان فقیر و بی سواد باشند بیشتر است، هنوز زنان معمولاً‌در مقایسه با مردان به امکانات بهداشت، درمان، مالکیت اموال، آموزش و اشتغال کمتری دسترسی دارند،‌ هنوز احتمال کمتری دارد که به لحاظ سیاسی فعال شوند و هنوز احتمال بیشتری هست که قربانی خشونت خانگی گردند. در سالهای اخیر واژه توسعه برای کشورهای در حال توسعه به مفاهیم نابرابری، جنسیت، توانمندسازی و مشارکت قرین شده است. همه گیر شدن استفاده از این مفاهیم نشانگر عدم موفقیت مدلهای پیشین توسعه در این جوامع است. در واقع از دهه هفتاد میلادی توجه از جنبه های اقتصادی توسعه به سرمایه اجتماعی و انسانی معطوف گردید. این رویکرد توسعه را فرایندی برای رشد آزادی های فردی در پیگیری اهداف اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی معرفی می کند و راهبرد نیازهای اساسی ،‌ خودکفایی و مشارکت افراد از جمله زنان را در توسعه مدنظر قرار می دهد. تلاش برای کاهش نابرابری های جنسیتی با وقوف به اهمیت و مزیت شمول زنان به عنوان عاملان و ذی­نفعان توسعه انسانی و درک خسارتی که این نابرابری به کلیت توسعه پایدار و رشد اقتصادی اکنون وآینده جوامع وارد می کند همراه بوده است. مزیت حضور زنان در عرصه های تصمیم گیری از تفاوت زنان نسبت به مردان در فرهنگ، تجربیات و تاریخچه زندگی نشأت می گیرد. طبق نظر مجمع جهانی اقتصاد زنان به تصمیم گیری های آگاهانه تر ، جامع تر و درگیر شدن در رفتارهای کمتر مخاطره آمیز گرایش دارند و در نتیجه تیم های مدیریتی با ترکیب برابر دو جنس موفق ترند. مبتنی بر گزارش کمیسیون اجتماعی اقتصادی سازمان ملل محدود کردن فرصت های شغلی زنان به منطقه اقیانوسیه و آسیا 42 تا 46 میلیارد دلار خسارت وارد می کند. بر مبنای پژوهش بانک جهانی محدودیت های مشابه هزینه های عظیمی را بر سر خاورمیانه تحمیل کرده است. در جهان معاصر مهم ترین عامل رقابت یک کشور با سایر کشورها توانایی افراد، مهارت ها ، آموزش و بهره وری نیروی انسانی است. در کارزار رقابت جهانی و منطقه ای پرورش ظرفیت ها و فرصت های زنان جهت مشارکت در تمام عرصه های عمومی، هم مطالبه ای بحق از جانب زنان هم تقاضایی از جانب صاحب نظران و هم شعار همیشگی سیاستمداران بوده است و با این همه چالش های نظری و عملی بسیاری را نیز همراه داشته است . تحقیقات بانک جهانی نشان می دهد دولتها با مشارکت فعال زنان رشد اقتصادی بیشتری را به دست می آورند ، شرکت ها با مدیران زن به نحو مطلوبتری اداره می شوند، با تعداد بیشتر زنان در پارلمانها فساد اقتصادی و سیاسی کمتری رخ می دهد ، در پارلمانها با حضور بیشتر زنان قوانین ناظر بر مسایل اجتماعی مانند سلامت ، آموزش، حمایت از کودکان ، حفظ محیط زیست ، رفع تبعیض و رفاه بیشتر در دستور کار قرار می گیرد و موافقت نامه های صلح با مشارکت و مداخله زنان پایدارتر است. همچنین کشورهایی که از تمام سرمایه انسانی خود بهره مند شده اند از اقتصاد پیشرفته تر و نیرومندتری برخوردارند. امروزه این یک واقعیت است که منابع اولیه را از هر نقطه جهان می توان خریداری کرد و به کشور منتقل کرد و به ارزش آن از طریق دانش و نوآوری افزود، در حالی که سرمایه انسانی که محور توسعه پایدار است را با هیچ قیمتی نمی توان خریداری و به داخل کشور منتقل کرد. هنر این است که چگونه از همه سرمایه های کشور بویژه سرمایه انسانی و توانمندی زنان بهره گرفت و هزینه های آموزش و توانمندی زنان را به حساب سرمایه نوشت. در دنیای امروز این استعداد، مهارت و خلاقیت است که تامین کننده رشد پایدار است و این واقعیت را در تدوین برنامه ششم توسعه و تمامی برنامه ریزیها نباید از نظر دور داشت. براساس سند چشم اندازبیست ساله نظام ایران در سال 1404 کشوری برخوردار از دانش پیشرفته، توانایی در تولید علم و فناوری ، متکی به سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی در تولید ملی است . بر این اساس تغییر رویکرد از اقتصاد مبتنی بر منابع به اقتصاد مبتنی بر دانش و اهمیت یافتن موضوع دستیابی به توسعه پایدار با سه محور نوآوری و کارآفرینی، فناوری و شایستگی ضروری است. در اقتصاد دانش بنیان مهم ترین عامل تولید نه حتی نیروی کار و سرمایه بلکه دانش و مهارت و فناوری است تا کشوری توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی علمی و فناوری در سطح منطقه داشته باشیم و سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی با مؤلفه هایی چون درون زا و برون گرا و دانش بنیان و عدالت محور را محقق نماییم و فراتر از آن وقت آن رسیده است در تمام بندهای سند چشم انداز سهم و نقش و جایگاه زنان در تحقق اهداف مورد نظر مشخص شود و با یک نگاه راهبردی مشخص شود زنان چه نقشی در تحقق اهداف چشم انداز دارند؟ سهم جامعه زنان کشور در هر یک از بندهای سند چشم انداز چیست؟‌ برای رسیدن به اهداف مورد نظر چه اقداماتی باید در دستور کار حوزه زنان و خانواده قرار گیرد وضعیت امروز زن و خانواده در جامعه ایران با تصویر ترسیم شده در سند چشم انداز چه نسبتی دارد و چگونه می توان به آن وضعیت مطلوب دست یافت؟‌وضعیت زن و خانواده در افق مورد نظر چشم انداز از نظر فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی چگونه خواهد بود؟‌ قدر مسلم آن است تداوم و شتاب توسعه، زمانی رخ خواهد داد که زن و مرد دوشادوش یکدیگر مسئولیت توسعه را بر عهده بگیرند. تا زمانی که زنان همچنان از گردونه توجهات و تصمیم گیریها خارج باشند، توسعه همچنان ناپایدار و دست نیافتنی خواهد بود.